تبليغاتX
علوم اسلامی

 مطلب حاضر فصل پنجم مقاله ای است از حضرت آیت الله جوادی آملی با نام حكمت متعاليه صدرالمتألهين

فصل اول : حكمت متعاليه و حكيم متألّه
فصل دوم : تمايز حكمت متعاليه از ساير علوم الهى
فصل سوم : ظهور عدالت كبرى در حكمت متعاليه

فصل چهارم   تفسير حيات معقول صدرالمتألهين

فصل پنجم

كيفيّت تطوّر فكرى صدرالمتألهين

تحوّل فكرى صاحب نظران و اختلاف مبنائى آنان با ديگران حتى با اساتيد خود، امرى است سادّه; مانند تفاوت فكرى ارسطو با استادش افلاطون يا تفاوت نظر شيخ اشراق و همفكرانش با حكماى مشاء. شيخ اشراق مى گويد:

و صاحب هذه الأسطر كان شديد الذبّ عن طريقة المشّائين في إنكار هذه الأشياء (المُثل) عظيم الميل إليها و كان مصرّاً على ذلك لولاأن رأى برهان ربّه....(48)

لكن امتيازفكرى يك نابغه چون صدرالمتألهين باهمه صاحبنظران سلف ومعاصرخويش، بلكه باافكار قبلى خودش بنحوى كه سرنوشت آن علم با يك تحوّل فكرى دگرگون گردد، نادراست.

موارد اختلاف فكرى ارسطو و افلاطون فراوان است كه برخى از آنها را فارابى در الجمع بين الرأيين، بازگو نموده و تحوّل فكرى شيخ اشراق نيز در كلمات خودش مذكور مى باشد; و همه اين تحول ها قابل پيش بينى است، ولى تطورى كه اساس فلسفه را عوض كند و دورنماى شگفتى در جهان بينى از مبدأ تا معاد ارائه دهد كه نه در كتابها و حوزه هاى درسى اساتيد آن عصر وجودداشت و نه در همفكران و معاصران وى ظهور كرده بود، غير منتظر بود: لكن الله يفعل مايشاء.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 18:7 |

 

آقا ميرزا طاهر تنكابنی، او نيز از اساتيد مسلم فلسفه در دوران اخير بود. احاطه وی به متون و آراء فلاسفه‏ حيرت‏انگيز بوده است. درسال 1280 ه.ق در كلاردشت مازندران متولد شد . برای‏ تكميل تحصيلات به تهران آمد. دوره ميرزای جلوه و حكيم قمشه‏ای و حكيم‏ مدرس را درك كرده است. پس از دوره اين سه حكيم او از اساتيد مسلم به شمار رفته است. وي در سال 1360ه.ق وفات يافت .

+ نوشته شده توسط هادی در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 16:29 |

شيخ اشراق : شيخ شهاب الدين يحيی بن حبش بن ميرك سهروردی زنجانی ، معروف‏ به شيخ اشراق. بدون شك از اعجوبه‏های روزگار است . ذهنی فوق‏العاده وقاد و جوال و نوجو و مبتكر داشته است. اگرچه تمايل اشراقی در فلسفه ، پيش از او حتی در فارابی و بوعلی وجود داشته است، اما كسی كه مكتبی بنام مكتب‏ اشراق تأسيس كرد و در بسياری از مسائل راه آن مكتب را از راه مكتب‏ مشاء جدا كرد، اين مرد بزرگ بود . تقريبا همه مسائلی كه اكنون به عنوان‏ نظريات اشراقيون در مقابل مشائين شناخته مي‌شود و برخی می‏پندارند آنها مسائل ما به الاختلاف افلاطون و ارسطو است ، نتيجه فكر شخص سهروردی است‏ كه در مقابل افكار مشائين و بالخصوص مشائيان اسلامی آورده است .

ماردينی استاد او- می‏گفته در هوش و ذكاء و حدت ذهن، مانندش را نديده‏ام و از اين رو برجانش می‏ترسم. گويند سهروردی در ساير علوم و از جمله فقه نيز سرآمد بوده است. به شام و حلب رفت و در جلسه درس فقه استاد مدرسه حلاويه حلب بنام شيخ افتخارالدين شركت كرد. در آنجا برتري‌اش روشن گشت و مقرب استاد شد. صيت‏ شهرتش او را مورد علاقه الملك الظاهر پسر صلاح الدين ايوبی كرد و در حضور او بی‏محابا با فقها و متكلمين مناظره می‏كرد و آنها را مغلوب می‏ساخت ، همين كار سبب حسادت‏ ديگران شد و كاری كردند كه صلاح الدين ايوبی فرزندش را وادار كرد كه او را بقتل برساند. در سال 586 در سن 36 سالگی و يا در سال 587 در سن 58 سالگی كشته شد.

سهروردی نه تنها در مناظره با فقهاء و متكلمين بی‏پروا بود و دشمنی‏ می‏انگيخت، بلكه در اظهار اسرار حكمت، بر خلاف توصيه بوعلی در آخر اشارات-  شايد به علت جوانی، بی‏پروايی می‏كرد واز همين رو افراد پخته از اول‏ حدس می‏زدند كه جان سالمی نخواهد برد . وقتی كه خبر مرگش به دوست و استادش فخرالدين ماردينی رسيد، گفت همان شد كه من حدس ميزدم .

+ نوشته شده توسط هادی در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 9:52 |
 فخرالدين محمدبن عمروبن الحسين الرازی، معروف به امام فخر رازی فقيه، متكلم، مفسر، فيلسوف، پزشك وهمچنين خطيب بوده است. ذهنی فوق‏العاده جوال داشت و در تبحر در علوم مختلف كم نظير است . در عين اينكه در افكار فلاسفه وارد است ، و تأليفاتی گرانبها در فلسفه دارد ، طرز تفكرش تفكر كلامی است نه فلسفی و سخت بر فلاسفه می‏تازد و در مسلّمات فلسفه تشكيك می‏نمايد. در تنظيم و تبويب و تقرير مسائل حسن‏ سليقه دارد. صدرالمتألهين از اين نظر از او بسيار استفاده كرده است . مهمترين كتاب فلسفی او  المباحث المشرقيه است. شهرت بيشترش‏ بواسطه تفسير مفاتيح الغيب است بر قرآن مجيد كه جای شايسته‏ای در ميان‏ تفاسير برای خود باز كرده است . فخررازی در سال 534 متولد شده و در سال 606 درگذشته است.
+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 22:53 |
 فخرالدين محمدبن عمروبن الحسين الرازی، معروف به امام فخر رازی فقيه، متكلم، مفسر، فيلسوف، پزشك وهمچنين خطيب بوده است. ذهنی فوق‏العاده جوال داشت و در تبحر در علوم مختلف كم نظير است . در عين اينكه در افكار فلاسفه وارد است ، و تأليفاتی گرانبها در فلسفه دارد ، طرز تفكرش تفكر كلامی است نه فلسفی و سخت بر فلاسفه می‏تازد و در مسلّمات فلسفه تشكيك می‏نمايد. در تنظيم و تبويب و تقرير مسائل حسن‏ سليقه دارد. صدرالمتألهين از اين نظر از او بسيار استفاده كرده است . مهمترين كتاب فلسفی او  المباحث المشرقيه است. شهرت بيشترش‏ بواسطه تفسير مفاتيح الغيب است بر قرآن مجيد كه جای شايسته‏ای در ميان‏ تفاسير برای خود باز كرده است . فخررازی در سال 534 متولد شده و در سال 606 درگذشته است.
+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 22:53 |

ز ذوق باده وحدت به شكر اين نعمت

   تمام عالميان را چه شكر است مذاق

ميلاد مسعود حضرت خامس آل عبا امام ابا عبد الله

 الحسين  عليه السلام مبارك باد 

السلام عليك يا ابا عبدالله

بیا به بزم حسینی و بشنو از عشاق

                          بگوش هوش نوای حجاز و شور عراق

بکن مشاهده شاهدان شهد سخن

                               بنوش مي زكف ساقيان سيمين ساق

بياد مولد سبط دوم امام سوم

                                 فتاده غلغله از شش جهت ز سبع طباق

سروده زهره به تبريك حضرت زهرا

                                    چنان به نغمه كه شد مشتري ز طاقت طاق

ز ذوق باده وحدت به شكر اين نعمت

                         تمام عالميان را چه شكر است مذاق

ز وحدت احديت وجود او مشتق

                      جمال مبدا كل را به منتهي مشتاق

رموز نسخه وحدت ز ذات او مفهوم

                  نكات مصحف آيات را بود مصداق

مدار ملك حقيقت  مدير فُلك فَلك

                        محيط عشق و محبت مشوق الاشواق

ز فيض رحمت او زنده قابض الارواح

                      بخوان نعمت او بنده قاسم الارزاق

مرا چو نيست به نيل معاني تو رهي

                                 سخن درست نباشد بدين طريق و سياق

همين بس است كه خون ترا خداست بها

                             از آنكه بهر عروس شهادت است صداق

مقام قدس تو و خيل بندگان رهت

                     بطون اوديه بود و ظهور خيل عقاق

شعر از  آيت الله غروي اصفهاني

 

+ نوشته شده توسط هادی در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 10:31 |

قاضی ابو الوليد محمد بن احمد‌بن محمدبن رشد اندلسی، هم فيلسوف است و هم پزشك و هم فقيه. او در همه اين رشته‏ها كتب متعدد دارد. كتاب‏ معروف او شرحی است كه بر ما بعدالطبيعه ارسطو نوشته و چاپ شده است. كتاب فقهی معروفش بدايةالمجتهد  است. اروپائيان برای او در فلسفه مقامی‏ در حد ابن سينا قائلند ، ولی آراء او در ميان فلاسفه اسلامی آنچنان مطرح نيست.وی در سال 595 درگذشته است.

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 22:13 |

 

 آقا ميرزا احمد آشتيانی كوچكترين فرزند حاج ميرزا حسن مجتهدآشتيانی بود. جامع‏المعقول و المنقول و ضرب المثل تقوا و پارسايي بود . بيش از چهل سال در تهران به تدريس فقه و اصول و معقول‏ پرداخت . معظم‏له نيز از شاگردان حكيم كرمانشاهی و حكيم اشكوری بود . در حدود سالهای 45 - 1350 برای تكميل علوم نقلی به نجف رفت ، و خود نيز تدريس می‏كرد . در درس اسفار او فضلای درجه اول آن ايام نجف كه‏ بسياری از آنها مجتهد مسلم بودند شركت می‏كردند حضرت استاد علامه‏ طباطبايي در همان ايام از محضر اين مرد بزرگ استفاده كرده قسمتی از اسفار را نزد او خوانده‏اند معظم‏له در سال 1395 در حالی كه قريب صد سال‏ از عمرش می‏گذشت زندگانی را بدرود گفت.

+ نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 23:50 |

ابن باجه:  ابوبكر محمدبن يحيی بن الصائغ اندلسی معروف به  ابن باجه. از اعاظم فلاسفه به شمار رفته است . كتابهای زيادي تأليف كرده است. وی‏ استاد ابن رشد، فيلسوف معروف اندلسی بوده است.

+ نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 22:41 |

آقا ميرزا مهدی آشتيانی از اساتيد مسلم و متبحر قرن ما بود . پدرش ميرزا جعفر ملقب به ميرزا كوچك از شاگردان آقا محمد رضا حكيم‏ قمشه‏ای بود و مادرش دختر حاج ميرزا حسن آشتيانی مجتهد معروف تهرانی بود.

مرحوم آقا ميرزا مهدی از تلاميذ ميرزا حسن كرمانشاهی و ميرزا هاشم‏ اشكوری بوده است. سالها در تهران مدرس فلسفه و عرفان بود و عنوان‏ مدرس رسمی مدرسه سپهسالار قديم را كه بر حسب وقفنامه بايد ماهر در عقليات و ناظر در شرعيات باشد داشت . در حدود سالهای 1366- 1365 هجری‏ قمری به استدعای فضلا و طلاب حوزه علميه قم چندی به قم مهاجرت كرد و به‏ تدريس و افاضه پرداخت. معظم‏له آثار ارزنده‏ای از خود باقی گذاشت . بر شرح منظومه منطق و فلسفه‏ حاشيه دارد و هر دو چاپ شده است . كتابی به نام اساس التوحيد درباره‏ قاعده الواحد  و وحدت وجود دارد كه آن نيز چاپ شده است. او  در سال 1372 درگذشت.

+ نوشته شده توسط هادی در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 16:20 |

آقا شيخ محمدتقی آملی، در سال 1304 در تهران متولد شد. قسمتی از دروس معقول و منقول را نزد پدرش آقا شيخ محمد آملی ( 1336/ 1263ه.ق) كه او خود از فيلسوفان به شمار می‏رفت، تحصيل كرد. سپس در درس مرحوم ميرزای‏ كرمانشاهی شركت نمود. بعد از فوت كرمانشاهی قريب 14 سال از محضر حاج‏ شيخ عبدالنبی مجتهد نوری بهره‏مند شد . از آن پس به نجف رفت و به تكميل‏ فقه و اصول در محضر آقايان حاج ميرزا حسين نائينی و آقا سيد ابوالحسن‏ اصفهانی و آقا ضياءالدين عراقی پرداخت و به مقامات عالی رسيد . در اخلاق‏ از محضر عارف كامل آقا حاج ميرزا علی آقا قاضی فيض می‏گرفت . معظم‏له در مدت اقامت تهران، هم منقول تدريس می‏كرد و هم معقول . مهمترين اثر معقول او حاشيه بر شرح منظومه سبزواری و مهمترين اثر منقولش شرحی است استدلالی بر عروة الوثقی. معظم‏له در سال 1391 قمری در تهران درگذشت .

+ نوشته شده توسط هادی در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 19:22 |

 ابوالبركات هبةالله بن علی (يا يعلي) ملكای بغدادی. يهودی‏ بود و مسلمان شد. در علت اسلامش اختلاف است كتاب معروف او كتاب «المعتبر» است و واقعاً از كتب معتبر فلسفه است، ابوالبركات فيلسوفی صاحب نظر است. فلاسفه‏ای مانند صدرالمتألهين به كتاب او نظر دارند . وی مخالف ابن سينا بوده است. سلسله اساتيد او‏ مستقيماً به فارابی می‏رسد.

+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 14:9 |

غزالي: ابوحامد، محمدبن محمدبن محمدبن احمد غزالی طوسی . او در رديف فلاسفه به معنی مصطلح نيست و حتي او خود را فيلسوف‏ نمی‏شمارد؛ بلكه به واقع مخالف فلسفه و فلاسفه، مخصوصاً ابن سينا است و فلسفه را نزد استاد نخوانده بلكه سه سال به مطالعه فلسفه پرداخته و سپس كتاب مقاصد الفلاسفه و بعد تهافت الفلاسفه كه از كتب مهم و تأثيرگذار دوره اسلامی است، نوشته است. شهرت و تأثير اين كتاب نه به واسطه قوه علمي آن، بلكه بواسط شخصيت غزالي بود كه با توجه به شخصيت فقهي بالاي او  مخالفت او با فلسفه بسيار مؤثر بوده است. ضد فلسفه در جهان اسلام زياد بوده‏اند اما هيچكس بقدرت غزالی نبوده‏ است. اگر به فاصله كمی افرادی نظير سهروردی و خواجه نصيرالدين ظهور نكرده بودند و به دفاع از فلسفه نپرداخته بودند، غزالی بساط فلسفه را برچيده بود.

+ نوشته شده توسط هادی در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 20:3 |

ابوالحسن بهمنيار بن مرزبان آذربايجانی . مجوسی بود كه مسلمان شد. او از معروفترين شاگردان بوعلی است.

 شهرت بهمنيار يكی بواسطه سئوالات‏ فراوانی است كه از بوعلی كرده و بوعلی جواب داده است، طوري كه بيشتر كتاب‏ مباحثات شيخ پاسخ به سئوالات بهمنيار است، و ديگر بواسطه كتاب‏ معروف‏ التحصيل است كه مكرر در كتب فلسفه از او ياد می‏شود. صدرالمتألهين در اسفار چندين بار مطالبی از آن كتاب و دو نوبت از كتابی‏ از او بنام «البهجة و السعادة» نقل كرده‌است. بهمنيار در سال 458 ه.ق درگذشت.

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 16:43 |

ابو علي سينا : ابوعلی حسين بن عبدلله ابن سينا ، اعجوبه دهر و نادره روزگار .

خودش گزارش زندگی خود را تا حدود سی و پنج سالگی كه به گرگان آمده، به تقاضای يكی از شاگردانش به رشته تحرير در آورده و شاگرد معروفش ابوعبيد جوزجانی، بعد آنرا تكميل و تا آخرين روز زندگيش گزارش كرده است. از اين گزارشها می‏توان تا حدی‏ وضعيت زندگی عادی، علمی و سياسی او را به دست آورد. زندگی ناآرام و پرماجرايی داشته است و عمری نسبتاً كوتاه. با اين عمر كوتاه و اين زندگی‏ پرماجرا، اين همه معلومات و خلق اين همه آثار حقيقتاً حيرت‏انگيز است. بنابر نقلي، عمر شيخ 54 سال و بنابر نقل ديگر  58 سال بوده است. شخصيت بوعلی همه حكمای اسلامی‏ پيش از او را تحت‏الشعاع قرار داد، بعد از بوعلی چه در طب و چه در فلسفه كتابهای او محور بحث و تدقيق، تحشيه و شرح بود.

نكته ديگر اينكه قبل از بوعلی ، بغداد مركز طب و فلسفه بود. با اين وجود، بوعلی به‏ بغداد نرفت اما شخصيت بوعلی در زمان حياتش و شهرت كتابهايش، بعد از خودش كه محور بحث ميان اهل فضل بود و متخصصان آن كتب را در ايران جمع كرد سبب شد كه مركز ثقل فلسفه و طب از بغداد به ايران منتقل گشت.

+ نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 16:58 |

مطلب حاضر فصل دوم مقاله ای است از حضرت آیت الله جوادی آملی با نام حكمت متعاليه صدرالمتألهين

فصل اول :حكمت متعاليه صدرالمتألهين

فصل دوم :حكمت متعاليه صدرالمتألهين - بخش دوم

فصل سوم :حكمت متعاليه صدرالمتألهين - بخش سوم

فصل چهارم

تفسير حيات معقول صدرالمتألهين

ترجمه زندگى صدرالمتألهين همان است كه در مقدمه كتابهاى فلسفى و تفسيرى وى آمده است، ليكن تفسير حيات معقول او را نبايد در مقدّمه ها جستجو كرد، بلكه بايد در متن كتابهاى او يافت، آن هم نه در هر نوشتار بلكه در خصوص اصول و معارف حاكم بر سراسر مضامين كتابهاى وى.

خلاصه ترجمه زندگى او در سه دوره، بيان مى شود; ولى عصاره حيات معقول وى در پنج مرحله تبيين مى گردد.

دوران سه گانه زندگى او همانند ادوار تاريخى زندگى سايرين در بستر زمان سپرى شد و حركت در مقوله مَتى بود، لكن مراحل پنجگانه حيات معقول وى گرچه در مسير زمانه گذشت ولى حركت در مقوله جوهر بود.

عمر حقيقى هر انسانى را همان حركت جوهرى او تشكيل مى دهد نه حركتهاى ديگر كه يا راجع به بدن وى مى باشد (نه راجع به روح او); و يا اگر به روح وى برمى گردد بعنوان عرض لازم يا مفارق او محسوب مى شود نه جوهر هستى وى; و از آن جهت كه جهان هستى در سه قسم حسّ و مثال و عقل خلاصه مى شود و قواى ادراكى انسان نيز از اين سه قسم بيرون نيست و قواى عملى وى تابع نيروهاى علمى او است، بنابراين انسانها سه صنف اند: بعضى اهل حسّ و دنيايند و بعضى اهل مثال و آخرتند و برخى اهل عقل و اهل الله اند...(34) و حركت جوهرى هر كسى برابر شناخت و گرايش او است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 16:20 |
 

مطلب حاضر فصل دوم مقاله ای است از حضرت آیت الله جوادی آملی با نام حكمت متعاليه صدرالمتألهين

حكمت متعاليه صدرالمتألهين

حكمت متعاليه صدرالمتألهين - بخش دوم

فصل سوم

ظهور عدالت كبرى در حكمت متعاليه

همانطور كه ملكه عدل در عقل عملى اقتضاء دارد كه وى امير شهوت و غضب و فرمانرواى ارادت و كراهت و راهنماى تولّى و تبرّى گردد نه اسير آنها، ملكه عدل در عقل نظرى ايجاب مى كند كه وى امير خيال و وهم و فرمانرواى سمع و بصر و راهنماى حسّ گردد نه اسير آنها.

كسى كه در مسائل علمى حسّگراست و يا گاهى به اصالت حسّ و زمانى به اصالت عقل مى انديشد، هرگز به ملكه عدل در تعقّل نرسيده است; زيرا عاقل در عين حفظ شئون مدارك ديگر، آنها را تعديل مى كند و از هر كدام وظيفه خاص آن را مى طلبد و هرگز رهين آنها نخواهد شد،مثلا براى تشكيل قياس ويااستقراء و مانندآن از مواردجزئى كه محصول حسّ وخيال ووهم مى باشداستمداد مى جويد،ليكن دراستنتاج كه يك اصل كلّى است آنها را دخالت نمى دهد.

عقلِ مشوب به خيال و وهم، چون كلّى را درست درك نمى كند، قهراً از فيض برهان كه فقط در محورهاى كلّى دور مى زند محروم خواهد بود; و اسارت عقل نظرى تحت خيال و وهم در انديشه هاى علمى، نظير اسارت عقل عملى است تحت شهوت و غضب در اراده هاى عملى: «كم مِنْ عقل أسير تحت هوى أمير».(25)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 18:21 |

 ابوعلی احمدبن محمد بن يعقوب مسكويه رازی. اصلاً اهل ری بوده و مدتی به اتفاق ابوريحان بيرونی و ابن سينا و ابوالخير و ابوسهل مسيحی و ابونصر عراقی در دربار خوارزمشاه می‏زيسته است. وفاتش در اصفهان در سال‏ 420 واقع شده است. تاريخ تولدش معلوم نيست ولی می‏گويند عمر طويل‏ يافته است. از ابوحيان توحيدی نقل شده كه ابن مسكويه مدتی نزد ابوالخير شاگردی‏ كرده است.

+ نوشته شده توسط هادی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 15:16 |
مطلب حاضر فصل دوم مقاله ای است از حضرت آیت الله جوادی آملی با نام حكمت متعاليه صدرالمتألهين

فصل اول

فصل دوم
تمايز حكمت متعاليه از ساير علوم الهى
امتياز اساسى حكمت متعاليه از ساير علوم الهى مانند عرفان نظرى، حكمت اشراق، حكمت مشا، كلام و حديث با اشتراكى كه بين آنها هست در اين مى باشد كه هر يك از آن علوم به يك جهت از جهات عرفان، برهان، قرآن و وحى اكتفاء مى نمايد و به جهات ديگر نمى پردازد و اگر هم به جهتى از جهات ديگر دسترسى يافت آن را مؤيد فنّ خود مى شمارد نه دليل و اگر هم توان دسترسى به آن را نداشت بهمان جهتِ خاصّ خود بسنده مى نمايد.
لكن حكمت متعاليه كمال خود را در جمع بين ادلّه ياد شده، جستجو مى كند و هر كدام را در عين لزوم و استقلال با ديگرى مى طلبد و با اطمينان به هماهنگى و جزم به عدم اختلاف، همه آنها را گرد هم مى بيند و در مقام سنجشِ درونى، اصالت را از آن قرآن مى داند و آن دو را در محور وحى، غير قابل انفكاك مشاهده مى كند.
قيصرى در شرح فصوص عارف نامور چنين مى گويد:
أهل الله اين معانى را با كشف يافتند نه باگمان و آنچه بعنوان برهان يادمى كنندبراى تنبيه افرادِآماده است و بمنظورايجاد انس نسبت به آنهامى باشد، نه براى استدلال.(11)
شيخ اشراق چنين مى گويد:
اين امر برايم با فكر حاصل نشد، بلكه بسبب چيز ديگرى پيدا شد، آنگاه برهانِ بر آن را جستجو كردم بطورى كه اگر از دليل عقلى صرف نظر نمايم، چيزى در من شك ايجاد نمى كند.(12)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 21:47 |

 ابونصر محمدبن محمدبن محمدبن طرخان فارابی. به حق او را  معلم ثانی  و  فيلسوف المسلمين من غير مدافع  لقب‏ داده‏اند.

او نواقص كار كندی را در منطق‏ تكميل كرد. همچنين گويند فن تحليل و انحاء تعليميه منطق را كه تا آن وقت در اختيار كسی‏ نبود و يا ترجمه نشده بود، به ابتكار خود افزود و ضمناً صناعات‏ خمس و موارد استفاده از هر صنعت را او مشخص ساخت. فارابی از افرادی است كه‏ عظمتش از او شخصيتی افسانه‏ای ساخته است. تا آنجا كه ادعا كرده‏اند او هفتاد زبان ميدانسته. او استاد قابل توجهی نديده است و تنها منطق را نزد يوحنابن حيلان آموخته است .

فارابی فيلسوفی است مشايي و در عين حال خالی از مشرب اشراقی نيست چنانكه كتاب فصوص الحكم او حكايت می‏كند . او در عين حال يك‌ نفر رياضی‏دان و موسيقی دان درجه اول است. آراء سياسی و نظريات خاص درباره‏ مدينه فاضله دارد كه معروف است. فارابی فلاسفه قبل از خود را تحت‏الشعاع قرار داد . او تالی تلو ارسطو شمرده شد و معلم ثانی لقب يافت .

+ نوشته شده توسط هادی در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 18:46 |
مطلب حاضر فصل اول مقاله ای است از حضرت آیت الله جوادی آملی با نام حكمت متعاليه صدرالمتألهين

فصل اول
حكمت متعاليه و حكيم متألّه
همانطور كه عنصر اصلى حكمت متعاليه را برهان، عرفان و قرآن تشكيل مى دهد، گوهر اصيل حكيم متألّه را تحقّق به امور ياد شده مى سازد بنحوى كه اين امور بمنزله صورت نوعيه و فصل مقوّم او باشند; و بهمان جهت كه حكمت متعاليه رئيس همه علوم است،(1) حكيم متألّه نيز سيّد علماء مى باشد، زيرا «قيمة كلّ امرء ما يُحْسِنُه».(2)

صدرالمتألهين

كسى كه اهل برهان يا عرفان و يا قرآن نيست و يا اين امور براى او بصورت حال است نه ملكه و بنحو عرضى است نه ذاتى، هرگز حكيم متأله نخواهد بود.
نشانه حال يا ملكه بودن و علامت عرض وجودى يا ذاتى بودنِ امور ياد شده براى كسى همانا تخلّف و اختلاف در طرز تفكّر و در ناهماهنگى مبانى علمى او مى باشد; و اگر براى نيل به مطالب ماوراء الطبيعه، فطرت دوم و ميلاد ثانى لازم است; براى وصول به معارف حكمت متعاليه، مانند اتحاد عاقل و معقول نيز فطرت سوم و ميلاد ثالث لازم خواهد بود.(3)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 17:11 |

رازي:  ابوبكر محمدبن زكريای رازی كه به « جالينوس العرب»  اشتهار يافته و بيشتر شهرت و تخصص وی در زمينه طب است. برخی او را در طب عملی و تجربی بر بوعلی ترجيح‏ داده‏اند. در سال 251 متولد شده و در سال 313 در گذشته است. رازی شاگرد بلخی و او برجسته ترين شاگرد كندي شمرده مي شده است .

رازی عقايد فلسفی خاص دارد. به فلسفه ارسطويی زمان خويش تسليم نبوده‏ و درباب تركيب جسم قائل به « اجزاء ذره‏ای» بوده‌است. عقيده‏ خاصی درباب قدمای خمسه داشته است كه معروف و كم و بيش در كتب‏ فلسفه مطرح است .

+ نوشته شده توسط هادی در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 17:8 |

الكندي : فلسفه اسلامی با ابويوسف يعقوب بن اسحاق كندی، معروف به « فيلسوف‏ العرب » آغاز می‏شود. الكندی عرب خالص، معاصر با مأمون و معتصم و فيلسوفی صاحب‏نظر و بلند قدر است. در حدود دويست و هفتاد كتاب و رساله به كندی نسبت داده شده است. ابن النديم كتابهای او را در رشته‏های مختلف منطق، فلسفه، نجوم، حساب، هندسه، طب، اصول عقائد دينی فهرست كرده است.

ارزش اين فيلسوف بسيار بيش از آن است‏ كه قبلاً تصور می‏شد. كندی قطعاً يكی از نوابغ جهان و از ستارگان قدر اول‏ دوره اسلامی است. برخی از اروپائيان او را يكی از دوازده چهره عقلی‏تاريخ بشر كه تأثير فراوان داشته‏اند شمرده‏اند[1].

كندی مردی خودساخته بوده است . تاريخ نشان نمی‏دهد كه در دوره مقدم بر او، يا در دوره خود او فيلسوفی صاحب نظر اعم از مسلمان يا غير مسلمان‏ وجود داشته است.

درباره كندی همين قدر نوشته‏اند كه در بصره و بغداد به تحصيل پرداخت و می‏دانيم كه در آن وقت، نه در بصره و نه در بغداد فيلسوفی وجود نداشته‏ است. به همين جهت است كه كندی سرسلسله حلقات فلاسفه اسلامی است بدون آنكه خود به‏حلقه‏ای و طبقه‏ای ديگر وابسته باشد .

امروز در اثر تحقيقاتی كه به عمل آمده روشن شده است كه اولاً ارزش علمی و فلسفی كندی بيش از آن است كه قبلا تصور می‏شد، و ثانياً او مسلمانی پاك‏ اعتقاد و مدافع و احتمالاً شيعه[2] بوده است، ثالثا اينكه به واسطه موقعيت علمی و اجتماعی مورد حسد بوده و نسبت‏های ناروا به او مولود آن حسادتها است. همانطور كه قبلاً اشاره شد، كندی شخصيت منحصر به فرد طبقه خودش است .شخصيتی ديگر ، اعم از مسلمان و غير مسلمان كه فيلسوفی صاحب نظر باشد در طبقه و دوره او وجود ندارد . كندی در حدود سال 258 در گذشته است .



[1] هانری كربن، تاريخ فلسفه اسلامی، صفحه 199 و دكتر نصر ، سه حكيم مسلمان، صفحه16. آقای دكتر نصر در حواشی صفحه 166 می‏نويسد: كاردانوس‏ نام كندی را همرديف نامهای ارشميدس، ارسطو و اقليدس آورده است .

[2] - شيخ عبدالله نعمه . فلاسفه شيعه

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 و ساعت 17:53 |

يكصد دهمين ارسال

مزين به نام حضرت وصي؛ حيدر كرار علي عليه السلام

لبيك خويش را از زبان خدا شنيد

 هر عاشقي كه از دل و جان گفت يا علي

امير المومنين علي بن ابي طالب عليه السلام

+ نوشته شده توسط هادی در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 19:26 |

از همه عزيزان در اوقات  نوراني پيش رو يعني ايام البيض ماه رجب و روز ولادت مولي الموحدين التماس دعا دارم و از خداي متعال ثبات قدم در مسير ولايت براي همه محبين اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام خواستارم.

 و همه شما خوبان را مهمان مي كنم به غزلي از ديوان حضرت علامه حسن زاده آملي:

اي سرور و سالار من من بنده فرمان تو

                                اي دلبر و دلدار من من بنده فرمان تو

گفتي كه از خمخانه عشاق مي بايد همي

                                       شويي دل و دست و دهن من بنده فرمان تو

گفتي كه بايد دائم اندر حضرت دادار بود

                                اعراض كرد از اهرمن من بنده فرمان تو

گفتي كه اندر خار و خس بايد بيابي آنچه را

                                يابي ز سرو و ياسمن من بنده فرمان تو

گفتي سحر ها بايدت از ذكر بارب ياربت

                                زنده بداري جان و تن من بنده فرمان تو

گفتي كه قرآن سفره پر نعمت يزدان بود

                                 ني گفته هاي برهمن من بنده فرمان تو

گفتي كه با خلق خدا بيگانه است يا آشنا

                               ميباش عبد موتمن من بنده فرمان تو

گفتي بلي گو و نعم كاين شرط راه سالك است

                              دوري گزين از لا و لن من بنده فرمان تو

گفتي كه درس عشق را اندر دل دفتر مجوي

                             ميجو زجان خويشتن من بنده فرمان تو

گفتي كه با صدق و صفا از جان و دل گويي خدا

                             يابي مرادت اي حسن من بنده فرمان تو

+ نوشته شده توسط هادی در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 19:17 |

اعتکاف در ماه رجب، به در خانه‌ی جود و سخا رفتن و از علیّ اعلی که سرّ آفرینش است چیزی طلب کردن است که تمام حقایق نظام هستی را در شب معراج که همان لیله‌ی عروج انسان به سعادت قصوای الهی است برای حضرت خاتم «ص» به شکل علی علیه السلام تجلّی داده‌اند.

اعتکاف، پشت پا زدن به تعلّقات نفس به آنچه که مانع صعود اوست می باشد و در خلوتخانه‌ی عشق با خلیل، جشن گرفتن است که حتّی فرشتگان الهی از آن رشک می ورزند و غبطه می خورند:

چون به خلوت جشن سازد با خلیل         پر بسوزد در نگنجد جبرئیل

 

اعتکاف، پشت پا زدن به تعلّقات نفس به آنچه که مانع صعود اوست می باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 12:41 |

خلاصه آنکه اعتکاف روزه گرفتن، سکوت داشتن، و از غیر و نامحرم دورشدن، و از معاشرت با غیر، پرهیز کردن، و از حرف زدن و کلام غیر ذکر کردن و دستورات خاص آن ایام تبرّی جستن، و با همنوعان خویش که همدل اند انس داشتن، و از لذایذ مادی دوری کردن، و از زندان نفس فرعونی مسلک، آزاد شدن، و با غسل و نیت، آن جان را تطهیر کردن، و با عمل ام داود دستورالعمل از کاملی مکمل گرفتن است، خود را دریافتن، و دل بدان کامل واصل سپردن، و با اسمای حسنای حق، در دعای ام داود در روز پانزدهم، بعد از زوال محشور شدن و قرآن را که «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم » است در دل جای دادن و در نهایت، انسانی قرآنی شدن است که «لایمسّهُ الّا المطهّرون» گردیدن است.

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 16:1 |

 

اعتکاف انسان در پیشگاه حضرت حق را، زمان خاص و وقت خاص نیست؛ زیرا که عارف را حضور دائم باید که حضور دائم‌اش اعتکاف اوست و انقطاع الی الله بطور مدام داشتن، زبان حال و قال او است که این اعتکاف چند روز در مسجد جامع هر شهری، ظلّ و آیت و علامتی از برای آن اعتکاف حقیقی انسان است تا کدام صاحب دلی بدین بارگاه قدس الهی بار یابد و روشن است که عنقای بلند آشیان، شکار هر کس نشود دام بازگیر؛ « جلّ جناب الحق عن ان یکون شریعه لکل وارد او یطلع علیه الا واحد بعد واحد ».

معتکفین دائمی را که زبان « هو هو » دارند از آن عالم خبری است و آن را که خبری شد خبری باز نیامد؛ چه اینکه حقایق ملکوتیه، خوش نشین‌اند و تا قلبِ آرام و دل خالی از غیر نبینند، فرود نمی آیند و تنزّل نمی‌کنند که باید به لیله القدر رسید تا « تنزّل الملائکه الروح » تحقق یابد.

در الهی نامه‌ی آن کامل مکمّل نیز آمده است: « الهی تا کعبه وصلت فرسنگهاست و در راه خرسنگها، و این لنگ به مراتب کمتر از خرچنگ است. خرچنگ را گفتند: « به کجا می روی؟ » گفت: « به چین و ماچین » گفتند: « با این راه و روش تو؟ » !


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 16:42 |
 

انا لله و انا اليه راجعون

در گذشت عالم جليل القدر عارف صمداني، عالم وارسته، سالك راهنما و زينت اهل بيت عصمت و طهارت

حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حق شناس

را به پيشگاه حضرت بقية الله الاعظم تسليت عرض مي نمايم.

حضرت آيت الله حق شناس

مرحوم آيت‌الله ميرزا عبدالكريم حق شناس(تهراني) در سال 1338 ه.ق برابر با 1298 ه. ش در تهران در خانواده‌اي مذهبي ديده به جهان گشود.

* تحصيلات
وي تحصيلات مقدماتي و ادبيات را در محضر آيت‌الله حاج شيخ محمدرضا تنكابني فرا گرفت و عرفان را نيز از محضر آيت‌الله شاه‌آبادي تلمذ كرد. ظاهرا بخشي از معقول را نيز غير از درس آيت‌الله شاه‌آبادي از محضر آيت‌الله ميرزا مهدي آشتياني مدرس بزرگ حكمت و فلسفه آموختند. زيرا روزي در بين سخنانشان فرموند: «ايشان - ميزرا مهدي آشتياني - بخش وجود ذهني را كه مي‌فرمودند با عباراتي بسيار مغلق و خراباتي بيان مي‌كردند.» كه دال بر استفاده ايشان از محضر آن حكيم بزرگ است، اما مدت اين كسب فيض مشخص نيست.
ايشان همچنين دروس فقه و اصول را در هجرتي كه به سال 1358 ه.ق به قم داشتند از محضر بزرگاني چون آيت‌الله حجت و آيت‌الله خوانساري و آيت‌الله العظمي بروجردي فرا گرفتند. مدتي نيز از محضر فقه و اصول امام بهره‌مند شدند و البته مراوداتي در بحث اخلاق با امام راحل نيز داشتند.

آيت‌الله حق‌شناس

هجرت به تهران
در سال 1373 ه.ق كه جناب حاج شيخ محمدحسين زاهد تهراني معروف به زاهد نفت فروش كه در مسجد امين‌الدوله واقع در بازار وفات كردند، بنا به درخواست اهل مسجد و محل، آيت‌الله بروجردي به آيت‌الله حق‌شناس دستور دادند تا براي حل مشكلات ديني و رسيدگي به امور شرعي آن مسجد، به تهران عزيمت كنند.
در اين زمينه ايشان خود مي‌فرمايند: «مردم به قم آمدند و تقاضاي كسي را فرمودند. مرحوم امام خميني قدس سره كه آن روز در محضر آقاي بروجردي بودند و نسبتشان به حقير چون پدري به فرزند بود به من فرموند شما برويد و از آيت‌الله بروجردي هم درخواست كردند كه ايشان هم حكم كنند. ايشان هم حكم فرمودند. حس كنجكاوي و مقام گستاخي فرزند به پدر باعث شد كه عرضه داشتم: آقا چرا خودتان تشريف نمي‌بريد؟ حضرت امام فرمودند: مردم گفته‌اند عبدالكريم. (عين عبارت ايشان است) به جدّم اگر مي‌گفتند روح‌الله من پيشقدم مي‌شدم.»
بالاخره ايشان به تهران آمدند و تا پايان عمر به تهذيب نفس جوانان و اهل علم و طلاب و كسبه مشغول بودند. ايشان مدتي نيز رئيس مدرسه فيلسوف‌الدوله و سپهسالار قديم (شهيد مطهري فعلي) بودند و در آنجا به تدريس مكاسب و كفايه در فقه و اصول و منظومه سبزواري در حكمت همت داشتند.
محمد شريف رازي در كتاب خود به نام گنجينه دانشمندان مي‌فرمايند: «بعد از وفات آيت‌الله بروجردي مؤمنين مسجد مزبور كه غالبا از مقدسين و اخيار تهرانند به قم آمدند و از آيت‌الله بروجردي تقاضا كردند ايشان را بجاي آن مرحوم (شيخ زاهد تهراني) براي امامت آن مسجد انتصاب و اعزام فرمايند. ايشان حسب‌الامر آيت‌اللهي به تهران عزيمت و تا حال حاضر در مسجد مزبور اقامه جماعت و هم به تدريس فقه و اصول و معقول در مدرسه سپهسالار قديم و خدمات ديني ديگر اشتغال دارند و نزديك چهل سال است كه اين نگارنده ايشان را مي‌شناسم و حقا داراي مقام فضل و دانش و تقوا و پاكدامني و بي‌آلايشي موصوف و در تربيت و تهذيب اخلاق جوانان محيط خود بسيار ساعي هستند تربيت يافتگان او در بازار و حوزه‌هاي علمي قم و تهران و مشهد بسيار هستند و از روز آشنايي تاكنون مكروهي از وي نديده‌ام .»

آيت‌الله عبدالكريم حق‌شناس

هشياري و آگاهي
آيت‌الله حق‌شناس با وجود مشغله فراوان در امور شرعي و دروس حوزوي و تدريس كتب فني از مسائل روز و سياسي بي خبر نبودند و دقت خاصي داشتند.
مي‌فرمودند: «با شروع جنگ تحميلي اين شبه براي من ايجاد شد كه مبادا در جبهه به من نياز باشد به خدمت امام راحل مشرف شدم آيت‌الله شهيد صدوقي هم در مجلس حضور داشتند. من دو وجبي زعيم عاليقدر بودم گفتم: بنده مدرس حوزه و امام جماعت مسجد امين‌الدوله هستم. اگر چنانچه وظيفه طور ديگر است دستور مي‌فرماييد به جبهه بروم. امام فرمودند: مگر تو مي‌تواني تفنگ بلند كني؟ گفتم: بنده يكبار تفنگ بلند كردم و گلنگدن را كشيدم و ماشه را چكاندم به جاي اينكه من تفنگ را نگه دارم تفنگ مرا مسافتي عقب برد. امام تبسمي كردند و اظهار داشتند: جبهه تو همان مدرسه است و مسجد امين الدوله.»
يكي از شاگردان اين عالم مي‌گويد:«در آن سالي كه حرم مطهر رضوي توسط منافقين كور دل مورد انفجار ناجوانمردانه قرار گرفت سراسيمه به مسجد امين‌الدوله رفتم زيرا از ارادت خاص و عنايت ويژه ايشان به امام هشتم مطلع بودم و نگران آشفتگي روحي استاد حق شناس شدم. اما وقتي به آنجا رسيدم و چهره آرام آيت‌الله حق‌شناس را ديدم از نگراني‌ام كمي كاسته شد. ايشان آرام فرمودند: مقام امام رضا عليه السلام چنان رفيع است كه با اين حركت‌هاي مذبوحانه چيزي از شؤون ايشان كاسته نمي‌شود.»


آيت‌الله حق‌شناس

آثار آيت‌الله حق‌شناس
آثار قدمي و عملي ايشان با وجود تربيت شاگردان بسيار، كم نيست، ولي چند اثر قلمي و علمي نيز از معظم‌له موجود است:
1- رساله‌اي در ارث زوجه
2- تقريرات فقه مرحوم آيت‌الله حُجت
3- تقريرات اصول آيت‌الله خوانساري
4- تقريرات فقه و اصول آيت‌الله بروجردي

آيت‌الله حق‌شناس

+ نوشته شده توسط هادی در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 19:38 |
اعتکاف انسان در پیشگاه حضرت حق را، زمان خاص و وقت خاص نیست؛ زیرا که عارف را حضور دائم باید که حضور دائم‌اش اعتکاف اوست و انقطاع الی الله بطور مدام داشتن، زبان حال و قال او است که این اعتکاف چند روز در مسجد جامع هر شهری، ظلّ و آیت و علامتی از برای آن اعتکاف حقیقی انسان است تا کدام صاحب دلی بدین بارگاه قدس الهی بار یابد و روشن است که عنقای بلند آشیان، شکار هر کس نشود دام بازگیر؛ « جلّ جناب الحق عن ان یکون شریعه لکل وارد او یطلع علیه الا واحد بعد واحد ».
+ نوشته شده توسط هادی در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 4:2 |