تبليغاتX
علوم اسلامی

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------
 

یاد همه ستاره هاي آسمان  شهادت و بخصوص
ياد سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني
و
صياد قلبها  شهيد علي صياد شيرازي
گرامي باد.

متن  حاضر مقاله  اي است از شهيد آويني پيرامون دهكده جهاني انفجار اطلاعات و ساير موضوعات گرابانگير انسان امروزي  كه توجه به اين مقولات براي هر فرد آزاد انديشي در دنياي معصر ضروري مي نمايد:

انفجار اطلاعات! نمی دانم چرا من از این تعبیر آنچنان که باید نمی ترسم و حتی چه بسا مثل کسی که دیگر صبرش تمام شده است از فکر اینکه جهان به سرنوشت محتوم این عصر نزدیک تر می شود خوشحال می شوم. نیچه خطاب به فیلسوفان می گوید: « خانه هایتان را در دامنه های کوه آتشفشان بنا کنید » و من همه کسانی را که در جست و جوی حقیقتند مخاطب این سخن می یابم. «گریختن » مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت می اندیشند و اگر نه، مرگ یک بار، زاری هم یک بار.

سيد مرتضي آويني

دهکده جهانی واقعیت پیدا خواهد کرد، چه بخواهیم و چه نخواهیم. این حقیقت تنها ما را که شهروندان مطیعی برای این دهکده بزرگ نیستیم مضطرب نمی دارد و بلکه غرب را هم چه بسا بیش تر از ما به اضطراب می اندازد. ما شهروندان مطیعی برای دهکده جهانی نیستیم؛ این سخن نیاز به کمی توضیح دارد.

شهروندِ مطیع کسی است که وجود فردی اش مستحیل در جامعه ای است که پیرامون او وجود دارد. اعتراضی ندارد. استدلال های رسمی را می پذیرد و در صدق گفتار سیاستمداران تردید روا نمی دارد. تا آنجا تسلیم قوانین محلی است که عدالت را نه قبله قانون، که تابع آن می بیند. به آنچه فرا می خوانندش روی می آورد و از آنچه باز می دارندش پرهیز می کند. دروازه های گوش و چشم و عقلش برای پیام های پروپاگاندا باز است و مثلاً در ایران خودمان وقتی می شنود که «بانک فلان، بانک شماست »، باور می کند و پولش را در بانکی انبار می کند که جایزه بیش تری می دهد... و از این قبیل. و خوب! دهکده جهانی هم برای آنکه سر پا بماند به شهروندان مطیعی نیاز دارد که سرشان در آخور خودشان باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 8:46 |
صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
 -------------------------------------------------
 

  فلسفه؛ روش انديشه

فقط درشكستها به سراغ تحليل فلسفي مي رويم تا خودمان را تحقير نكنيم
* شهيد مطهري معتقد بود كه كتاب خوب كتابي است كه مفيدباشد؛ آيا كتابهاي فلسفي امروز چه در زمينه فلسفه غرب و چه در زمينه فلسفه اسلامي مفيدند؟
- نظر شهيد مطهري را چنين تكميل مي كنم كه جامعه نيز بايد بتواند از كتاب خوب بهره ببرد. به نظر من در حوزه فلسفه براي اهل فلسفه، استادان، دانشجويان و علاقه مندان، كتاب سودمند كم نيست، اما مي توان گفت كه اين كتابها هيچ سودي نداشته اند. مشكل ما اين است كه چرا جامعه ما نمي تواند از كتابهاي مفيد، سود ببرد؟ اكنون تعداد زيادي از كتابها و مسائل عمده اي كه باعث تحول غرب شده، ترجمه و يا با قلمهاي مختلف براي ما گزارش شده است. آثار افلاطون، ارسطو و نيز كتابهاي اصلي روشن انديشان عصر جديد غرب مانند فرانسيس بيكن، جان لاك، دكارت، هيوم و كانت، همه به زبان فارسي ترجمه شده است و كسي نمي تواند ادعا كند كه اين آثار در دسترس او نبوده است. گزارشهاي متعددي از قلم ويل دورانت گرفته تا برتراند راسل و كاپلستون و ديگران به دست ما رسيده است و همچنين تك نگاريهايي نيز توسط محققان ديگر ترجمه و يا تأليف شده است. بنابراين از بابت كتاب جاي هيچ گلايه اي وجود ندارد.
در زمان نوشته شدن «سير حكمت در اروپا» مردم حق داشتند بگويند كه كتابي كه در دسترس ما نيست، اما اكنون چنين وضعي نيست. اطلاعات مردم از نظر زبان نيز بالا رفته است. شايد در زمان محمد علي فروغي كه كتاب «سير حكمت در اروپا» را نوشت، بيش از ۱۰ نفر نبودند كه انگليسي مي دانستند، اما اكنون هزاران نفر به اين زبان مسلط هستند و مي توانند علاوه بر ترجمه ها، از اينترنت و متنهاي اصلي نيز كه در بازار موجود است، استفاده كنند. در چنين شرايطي، شگفت انگيز اين است كه نه فلسفه اسلامي وارد زندگي ما مي شود و نه فلسفه غرب، بلكه زندگي ما با افكار سنتي اداره مي شود. مثلاً ما سالهاي سال و از زمان و اوايل كار معاويه، با جبرگرايي مخالف بوده ايم، اما هنوز هم افكار عمومي جامعه ما جبرگرا و اشعري است! حتي در سطح تحصيلكرده هاي حوزوي و دانشگاهي نيز چنين فضايي حاكم است.
اطلاع رساني ما در روزنامه ها و تلويزيون، بر مباني اشعريت استوار است و حتي در تبيين برد بازي فوتبال هم نمي خواهيم تبيين كنيم كه نقش مربي، نقش فلان بازيكن و نقش شرايط رواني چقدر بوده است، بلكه با كلمه اي خود را راحت مي كنيم كه خدا به ما كمك كرد و ما توفيق يافتيم و در اين مسابقه اول شديم. فقط در شكستها به سراغ تحليل فلسفي مي رويم، آن هم براي آن كه خودمان را تحقير نكنيم؛ چون اگر در آنجا نيز بگوييم كه اين كار خواست خدا بوده است به معني آن است كه خداوند ما را دوست نداشته است. در اين گونه مواقع سعي مي كنيم كه اشعري نباشيم، متخصص فيلسوف و متفكر مي شويم و دنبال علل و اسباب مي گرديم. با اينكه ۱۳۰۰سال است كه ديدگاهي مخالف اشعريت داريم و هر چند كه در اين زمينه كتابهاي زيادي داريم، اما هنوز ديدگاهمان در جامعه وارد نشده است و شرايطي نداريم كه از كتابها مطلب بگيريم. اين وضعيت از مراكز علمي ما سرچشمه مي گيرد؛ يعني بايد متفكران تحول پيدا كنند و اين تحول را در جامعه نشر و گسترش دهند.
با قاطعيت مي توان گفت كه مراكز فلسفه ما در دانشگاهها، آشفته ترين وضع را دارند. اصلي ترين شرط يك حكيم آن است كه درگير زندگي مادي نباشد؛ اما كساني را كه به عنوان حكماي جامعه مي شناسيم، چند جا استخدام هستند و اين امر نشانگر آن است كه كار اينان تفكر نيست، بلكه فقط مي خواهند خود را اداره كنند. هنوز مشكل زيستي آنها حل نشده و يا از نظر تربيتي چنان رشد نيافتند كه خود را از مشكل زيستي نجات دهند و رسالت سقراطي خويش را به دوش كشند؛ خوب بفهمند و براي مردم نيز مامايي كنند، تا انديشه و تفكر را از ذهن آنان بزايانند. اين مشكل اصلي جامعه ماست و تا حل نشود، اگر ميلياردها دلار پول داشته باشيم و يا همه دنيا تصميم بگيرند كه همه كتابهاي خود را ترجمه كنند و به دست ما برسانند، وضع ما با وضع فعلي تفاوتي نمي كند؛ چون مشكل ما تشنگي است نه آب.
* برخي از دانشمندان معاصر اروپايي معتقدند كه فلسفه يك تحقيق است، تحقيقي كه فقط در گفت وگو با مباحثه تحقق مي يابد؛ مثلاً سقراط براي رسيدن به يك نتيجه فلسفي، شاگردانش را به كتاب خواندن دعوت نمي كرد، او سعي مي كرد كه با آنها بحث كند تا در نتيجه بحث، به مطلوب خود دست يابد. نظر شما چيست؟


- اين اصل، اساسي ترين اصل است كه من به آن باور دارم و اخيراً نيز در يك مجموعه مقاله اي با عنوان «روش روشن انديشي» چاپ كرد ه ام؛ به نظر من در روشن انديشي، هيچ گاه حكم صادر نمي كنند، در حالي كه جامعه ما- حتي جامعه تحصيلكرده ما- نيز با اين روش فاصله دارد. اگر زندگي كسي را كه مي گويد من غرب را فهميده ام و تابع روشنفكري هستم، بكاويد، مي بينيد كه متوجه آن روش نيست، بلكه هنوز در سنت خودمان است و حكم صادر مي كند. در جامعه مان مي بينيم كه اين طرف مي گويد كه بايد چنين باشد و طرف ديگر مي گويد بايد چنان باشد و هر يك كليت طرف مقابل را نفي مي كند. غالب حكمها حتي در حد حكم فتوايي هم نيست، چون در حكم فتوايي براي حكمي كه صادر مي شود، از كتاب و سنت منبع و مدرك پيدا مي كنند، اما اين حكمها در حال و هواي دگمهاي كليساهاي قرون وسطايي مسيحيت اند.
يعني بي دليل مي گويد كه بايد چنين باشد، بدون آنكه تحليل كند و نكات مثبت و منفي را به دست آورد. اما ما هنوز به طور مطلق حكم مي كنيم. آنچه در غرب به آن توجه شد و بسيار سازنده بود، اين بود كه همه بايد فكر كنند. سقراط معتقد بود كه من نبايد به تو بگويم كه عدالت، فضيلت و ... چيست، چون فايده اي براي تو نخواهد داشت. تو خود بايد به آن برسي و تو مي تواني به آن برسي، درست مانند زن حامله اي كه مي تواند بچه داشته باشد، چرا من بچه اي در بغل او بگذارم، بايد به او كمك كنم تا خودش بچه را بزايد و صاحب بچه خود شود. تفكر براي هر كس مانند فرزندي است كه از درون خود مي زايد؛ بنابراين ما بايد كمك كنيم كه هر كس خودش حكم كند، نه آنكه بگوييم هر چه هست نزد ماست و شما بايد از ما ياد بگيريد. بايد به مردم ياد بدهيم كه خودشان فكر كنند و شايد اگر چنين كنيم آنها بينديشند و ببينند كه درصدي از فلان عقيده درست است و درصد ديگري به همان عقيده.
اما در سنت ما، هر كس سعي مي كند طرف مقابل را حذف و نفي كند. مثلاً قاجار نمي خواست كه با صفويه و زنديه مملكت را اداره كند، بلكه مي خواست او نباشد و پهلوي نيز نمي خواست با قاجار كار كند و هر چه به او گفتند كه او شاه باشد و تو فرمانده، قبول نكرد و در اولين فرصت او را خلع كرد و خودش جاي او نشست. اكنون نيز در جامعه ما همين  طرز تفكر وجود دارد. هر كس مي خواهد ديگري را خلع كند و خودش جاي او بنشيند و لذا مانند دگمها بدون اينكه انديشه ايجاد كنند، حكم صادر مي كنند.
«متيوليپمن» محقق معاصر در گفت وگويي كه به زبان فارسي نيز ترجمه شده است معتقد است: انديشيدن، بگو مگو كردن، مطلق نگاه نكردن و خوب و بد را با هم ديدن را بايد از دبستان به بچه ها ياد داد، به بچه ها بايد انديشيدن را آموخت نه انديشه ها و حفظيات را.
دختر من دانش آموز است و مي بينم كه مطالب كتابهايش را حفظ مي كند و بعد از يادش مي رود. به او تفكر ياد نداده اند و اين كه چگونه فكر كند، چگونه نتيجه گيري كند، چگونه به سخن طرف مقابل گوش و چگونه منطقي برخورد كند و پاسخ بگويد.
فلسفه دانشي است كه به مردم روش انديشيدن را ياد مي دهد. اما اينكه فيلسوف مطلبي بنويسد تا مردم بروند و به آن عمل كنند، چيزي در حد همان حكم است و اين با تفكر همخواني ندارد و نتيجه نمي دهد، چون مردم روشي را فرا نگرفته اند. مشكل ما اين است كه نمي دانيم مردم با چه روشي رشد مي كنند. آن روش اين است كه مردم شخصاً به ميدان بيايند و با فلسفه درگير شوند و خودشان فكر كنند، اما اگر مدام كتاب بنويسيم و اميدوار باشيم تا مردم بخوانند و عقيده شان تغيير كند، كاري بي نتيجه است و به دليل همين اوضاع است كه مردم ما پس از ۱۳۰۰ سال باز هم اشعري فكر مي كنند چون به آنها ياد داده نشده است كه چقدر جبر علي و معلولي مطرح است و چقدر خداوند.
* در غرب اين موضوع كه مردم را به تفكر واداريم و به آنها ياد بدهيم چگونه تفكر كنند، به صورت تفكر انتقادي مطرح شده است. نظر شما در مورد آن چيست و چه ميزان با سنت ما سازگار است و چگونه مي توان آن را با ديدگاه اسلامي سازگار كرد؟
- تفكر انتقادي به اين معناست كه ما همان گونه كه هنگام خريد در بازار به چند مغازه مي رويم و جنسهاي مختلف را مي بينيم، سبك و سنگين مي كنيم و در نهايت يكي را انتخاب مي كنيم و دليل انتخابمان را هم مي دانيم، در تفكر انتقادي نيز بايد حرف طرف مقابل را سبك و سنگين كنيم و با آنچه در گذشته گفته شده است و يا نتايجي كه در آينده خواهد داشت، مقايسه كنيم و سپس آن را انتخاب يا رد كنيم. آن كه فلان جنس را نمي خرد به اين معنا نيست كه آن جنس بدي است، بلكه در مجموع ارزيابيهايش، اين جنس را به آن جنس ترجيح داده است و ممكن است شخص ديگري آن را به اين ترجيح دهد. انتقاد صد درصد با اسلام سازگار است. چون در متن قرآن آمده است: «به آن دسته از بندگانم بشارت بده كه حرف هاي مختلف را مي شنوند و بهترين را انتخاب مي كنند». بنابراين، دين اين عقيده را كه هر كس به هر عقيده اي كه دارد دل ببندد تحقير كرده است و گفته است: «اگر از بسيط زمين عقل منهدم گردد/ به خود گمان نبرد هيچ كس كه نادانم.»
اسلام نه تنها اجازه تأمل و تفكر مي دهد، بلكه بر خلاف مسيحيت ايمان تعصبي را قبول نمي كند. مسيحيت بر اين باور است كه انسان بايد در عين ناباوري، باور كند، اما اسلام  مي گويد اگر باور نكني و به زبان ايمان بياوري منافق و از كافر بدتر هستي. اما سنت ما با انتقاد سازگاري ندارد، چون از نظام قدرت برخاسته است و نظام قدرت در جامعه، نظام سركوب و تسخير است، يعني هر كس بايد طرف مقابل را بكشد، يا از ميدان بيرون كند تا بماند. اينگونه تفكر اجازه نقد نمي دهد، بلكه فقط اجازه ابطال مي دهد و خط قرمزي مي كشد و مي گويد از اينجا به آن طرف نجس است و تا اينجا پاك. اكنون در كتابخانه همه علماي قم، تورات و انجيل داريم و در كتابخانه علماي شيعه كتابهاي اهل سنت كه در آنها عقيده شيعه تحقير و رد شده است،  به چشم مي خورد.
اسلام مي گويد كه مسلمان بايد كتاب كافر را داشته باشد و مذهب ما مي گويد كه شيعه بايد كتاب اهل سنت را داشته باشد و اكنون همه علماي شيعه، كتاب غزالي را دارند، اما ممكن است كه اصلاً كتاب شيخ مفيد را نداشته باشند. اما سنت جامعه ما، اجازه نقد نمي دهد، سنت جامعه ما خاكستري نگاه كردن نيست، بلكه فقط سياه و سفيد مي بيند، يكي سياه و ديگري سفيد و در اين ميان جايي براي ارزيابي نمي گذارد و اين عقيده با نقد نمي سازد. نقد به اين معناست كه چند مغازه بي طرف را ببيني و هر دو را زيروروكني و پس از آن انتخاب كني، اما اكنون سنت اجتماعي ما اجازه نمي دهد كه در زمينه انديشه به دو يا چند مغازه برويم.
* براي بهبود وضع فلسفه و تفكر در كشور و نيز در دانشكده علوم انساني چه بايد كرد؟
- اگر من در اينجا حكم صادر كنم، روش درستي نيست؛ همين  قدر مي گويم كه تا ما دانشگاهيان تحول پيدا نكنيم، در جامعه تحول پيدا نمي شود. ما بايد در دانشگاهها نقادي كنيم. البته من با چنين حكمي نمي توانم انتظار داشته باشم كه از فردا چنين شيوه اي در دانشگاهها به كار مي رود اما من به نوبه خود تا آنجا كه بتوانم در كلاسها، نوشته ها و فرصت هايي كه برايم پيش مي آيد براي تحقق اين شيوه، تلاش مي كنم. به نظر من اگر اين تلاش از طرف تعدادي پيگيري شود مي توانيم راه خود را به سوي آينده بهتر باز كرده، اين شيوه را در جامعه به صورت هنجار درآوريم.


* آيا به نظر شما اجراي برنامه هايي مانند «فلسفه براي كودكان» كه در بيش از ۳۰ كشور بزرگ جهان در حال انجام است مي تواند گامي در ايجاد اين فرهنگ، براي ما به ارمغان بياورد؟
- روش صحيح آن است كه دانشجو با واقعيت روبه رو شود و نقش معلم و كتاب اين است كه تجربه پيشينيان را در اختيار دانشجو قرار دهد تا دانشجو بتواند قدمي از پيشينيان جلوتر برود، چون تجربه آنان را دارد و مثل آنان استعداد هم دارد، بتواند قدمي پيش نهد. ما فيزيك گذشته را با معلمان فيزيك در اختيار نسل امروز قرار مي دهيم، اما نبايد وضعيت نسل امروز مانند وضعيت نسل گذشته اي باشد كه چنين معلوماتي نداشته اند و انتظار مي رود كه از گذشتگان قدمي جلوتر باشد.
متأسفانه چنين شيوه اي در جامعه ما وجود ندارد، بلكه سعي مي كنيم تا به دانشجو چنين القا كنيم كه ديگران مطلب را فهميده اند و تنها كسي كه آن را مي داند معلم است و تو بايد پاي درس او بنشيني و كتاب را باز كني و آن را ياد بگيري؛ و چنين تلقين مي كنند كه تو نمي تواني همه آنچه هست را بفهمي! در چنين فرهنگي چون دانشجو از اول تحقير شده است، رشد نمي كند و سازنده و اهل ابتكار نمي شود. نبايد براي تحقق چنين شيوه اي، انتظار داشته باشيم كه مجلس قانون بگذارد و يا از وزارتخانه، بخشنامه بيايد، بلكه بايد دانشمندان در مراكز آكادميك اين شيوه را به كار گيرند تا كم كم ببينيم كه همه شيوه ها مدرن شده اند

 

سال انتشار: دوشنبه ۲۲ دي ۱۳۸۲
منبع:  روزنامه همشهري - شماره ۳۲۸۰
گفت وگو با دكتر يحيي يثربي درباره تفكر فلسفي در جامعه كنوني ايران

+ نوشته شده توسط هادی در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 و ساعت 7:41 |
 صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-------------------------------------------------

 ب) اقسام هستی
حادث و قديم :  به زبان ساده، قديم را اينگونه بيان می کنند، موجودی که عدم قبل از آن نيست و بدون آغاز وجود دارد. حادث موجودی است که بوجود آمده و مسبوق به عدم است. در اينجا بحثهايی از قبيل حدوث و قدم ذاتی، زمانی، رتبی و ... مطرح می شود .

از مسائلی که در حوزه حدوث و قدم بين متکلمين و فلاسفه مطرح می شود، اين است که متکلمين قائلند تنها خداوند است که قديم است؛ اما فلاسفه قائل به اين نکته نيستند و می گويند اگرچه موجوداتی را مي‌توان شمرد که آنها هم قديم باشند،


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در جمعه سی ام آذر 1386 و ساعت 18:1 |

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره

علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله

وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام

-------------------------------------------------

ب) اقسام هستی

دسته ديگر مسائل فلسفی، مسائل مربوط به اقسام هستی است. هستی را می توان به انواع مختلفی تقسيم کرد.نظير تقسيم به عينی و ذهنی، تقسيم به واجب و ممکن، تقسيم به حادث و قديم، تقسيم به ثابت و متغير، تقسيم به جوهر و عرض و... . که البته هرکدام از اين تقسيم بندی ها مباحث مختلف و فراوانی را در پی خواهد داشت؛ مثلاً حادث و قديم يعنی چه ؟ خدا قديم است يعنی چه ؟ تنها قديم خداست يا غير آن هم قديم است ؟

یا در مورد مسئله وجود عينی و وجود ذهنی که آیا هرچه مورد مشاهده و فهم انسان است، در عالم واقع يک واقعيت خارجی دارد؟ آن چه مورد فهم انسان واقع می شود وجود خارجیِ يک جسم است؟   وجود خارجی، حقيقتی است مستقل از فرد؟.

پستهاي مرتبط:

مسائل فلسفی

الف ) مسائل مربوط به هستی و دو نقطه مقابل آن ماهيت و نيستی۱

        مسائل مربوط به هستی و دو نقطه مقابل آن ماهيت و نيستی -2

ب) اقسام هستی

ج) قوانين حاكم بر هستي

د‌) طبقات هستی يا عوالم هستی

+ نوشته شده توسط هادی در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 7:7 |

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره

علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله

وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام

-------------------------------------------------

در عالم خارج گرچه هنگامی که به اشياء اشاره می کنيم و در واقع به چگونگی ها اشاره داريم، اما همين چگونگی ها در بستر وجود و هست بودن است که امکان اشاره پيدا می کنند؛ يعنی هنگامی که مثلاً به آب به عنوان شی خارجی اشاره می کنيم، به چيستی اي اشاره می کنيم که ابتدا هست بودنش را پذيرفته ايم. به عبارت ديگر تا حقيقتی موجود نباشد، صحبت از چگونگی آن بی معنا است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 7:24 |
صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره

علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله

وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام

------------------------------------........-----

 

البته عدم و نيستی اگر به معنای مطلق آن مورد نظر باشد، بحث راجع به آن بيهوده است؛ چرا که اساساً عدم مطلق، وجود و هستی ندارد که بخواهيم راجع به آن صحبت کنيم. به عبارت ديگر وقتی راجع به موضوعی بحث مي شود، فارغ از آنچه راجع به آن گفتگو می شود، طرفين ابتدا می بايست قهراً موجوديت آن موضوع را قبول کنند و سپس به اثبات مدعاهای خود بپردازند. لذا بحث راجع به عدم در معنای حقيقی آن بيهوده است.

ولی ذهن که مفاهيمی از اطلاعات حاصله می سازد، در مقابل مفهوم وجود در ذهن، دو مفهوم در مقابل هستی ايجاد مي كند؛ يکی عدم و ديگری ماهيت. بحث راجع به عدم از اين جهت که در ذهن حاصل می شود و موجوديت می يابد مطرح می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 و ساعت 15:47 |

مسائل فلسفی

چون موضوع فلسفه هستی است مسائل آن هم پيرامون همين موضوع است برخی از این مسائل در زیر آمده است:

الف ) مسائل مربوط به هستی و دو نقطه مقابل آن ماهيت و نيستی

ب) اقسام هستی

ج) قوانين حاكم بر هستي

د‌) طبقات هستی يا عوالم هستی

 

+ نوشته شده توسط هادی در جمعه نهم آذر 1386 و ساعت 14:33 |

 صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره

علي خاتم النبياء محمد صلی الله علیه وآله

وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام

------------------------------------........-----

پس از بررسي بسيار مختصر مكاتب فلسفي موجود در حوزه اسلام و همچنين معرفي تعدادي از فيلسوفان مطرح هر مكتب، به بيان مسائل و محورهاي مورد بحث در فلسفه مي پردازيم.

ازآنجا که موضوع فلسفه، هستی و شناخت هستی است، مسائل آن هم بر محور هستی می چرخد. بعبارتی موضوع علم فلسفه موجود بماهو موجود است؛ يعنی موجود بدون تعينات شخصی.

گاهی نگاه به موضوعات، نگاهی جزئی و موردی است؛ مثل آسمان، زمين، اشخاص، حيوان و ... كه امور جزئي هستند و گاهی به وجودِ موجود، از آن جهت که موجودند، بدون ماهيت، نگاه می شود و هستی محض را بررسی مي‌کند و هستی مقيد  - همچون هستی آسمان، هستی حيوان و ... - را شامل نمی شود.

بطور مثال، گاهی يک فردِ محقق، راجع به آب، فارغ از صفاتی که می تواند بر آن سوار شود - نظير شوری، شيرينی، سبکي و سنگيني- تحقيق می کند و گاهی تحقيق روی آب به همراه صفاتی است که می تواند پذيرای آن باشد؛ مثل آب شور، شيرين. در حقيقت در هر دو قسم موضوع تحقيق حول محورِ آب است؛ اما در اولی فارغ از قيودات و در دومی همراه با قيودات.

+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 8:54 |

فلسفه اسلامي؛ مكتب يا سير تفكر

آيا فلسفه اسلامى مكتب مشخصى است يا يك سير تفكر است؟ فلسفه اسلامى در حقيقت مساوى است با همان چيزهايى كه ابن سينا و فارابى و ملاصدرا  و ساير فلاسفه مسلمان گفته اند. اگر چه مى توان براى فلسفه اسلام مكتبى ساخت مثل تفكيكى‌ها؛ ولى مهم ذكر اين نكته است كه اولاً اين مكاتب فلسفي اگرچه قيد اسلامي را بدنبال دارند ولي به صرف اين پسوند نمي توان آن را همانند خود اسلام پايدار و جاودان در نظر گرفت و شاهد اين مدعا بسياري عقيده هايي است كه به عنوان مكتب نهايي مطرح گشته‌اند ولي به مرور زمان نواقص آن مشخص گرديده‌است. دوم اينكه اصالتاً فلسفه مخالف نقدناپذيري است و نمى تواند مقدس باشد. يكى از اشتباهات همين است. فلسفه مقدس نيست، اما اسلام مقدس است. فلسفه بايد نقدپذير باشد. خود ابن سينا، فارابى را نقد مى كند. فلسفه به مجرد اينكه نقدناپذير شد، از حيث اعتبار فلسفى ساقط است. ما چنين فلسفه اى نمى خواهيم و نداريم. اگر منظور  اين است كه از فلسفه اسلامى يك چيزى بسازيم كه نقد ناپذير باشد، چنين چيزى نيست؛ اما آن چه فيلسوفان ما گفته اند قابل نقد است.
+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 و ساعت 16:41 |
 صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام
-----------------------------------------

آيا فلاسفه اسلامي هويتي مستقل از متكلمين دارند؟

مسئله اى است كه امروز هم شايع است و سئوال مى شود كه فيلسوفان اسلامى، از فارابى گرفته تا ابن سينا، ملاصدرا و علامه طباطبايى، با متكلمان كه در باب مسائل اعتقادى اسلامى، قلم فرسايى كرده‌اند و سخن گفته اند چه فرقى دارند؟ آيا فيلسوف اسلامى همان متكلم اسلامى است يا متكلمين با فلاسفه فرق دارند؟ اين مسئله خيلى مهمى است.

آنهايى كه بيشتر با فلسفه غربى آشنايى دارند، مى گويند كه ما فلسفه اسلامى نداريم و ابن سينا و ديگران همه متكلم بوده‌اند. مي‌گويند اينها بيشتر مسلمان بودند و چون عقايد اسلامى دارند، پس پيش فرض خواهند داشت يعنى از پيش عقايدى دارند و مى‌خواهند اين عقايد را از راه برهان فلسفى اثبات كنند و اين همان كارى است كه متكلمين مى كنند. متكلمين عقايد از پيش تعيين شده اى دارند و سعى مى كنند دليل عقلى براى آن بياورند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در شنبه دوازدهم آبان 1386 و ساعت 19:1 |

صلوات الله سبحانه و تعالي ذكره
علي خاتم النبياء
محمد صلی الله علیه وآله
وعلي حججه الطاهرین المنتجبين عليهم السلام

------------------------------------------

 

فلسفه اسلامي و مسائل رايج آن

جهت روشن تر شدن بحث فلسفه اسلامی و مطرح كردن بخشي از شبهات، دو نمونه از  سؤالات رايج پيرامون فلسفه اسلامي را مطرح  و در پست های بعدی به آن  پاسخ خواهيم داد.

 

آيا فلاسفه اسلامي هويتي مستقل از متكلمين دارند؟

فلسفه اسلامي؛ مكتب يا سير تفكر

+ نوشته شده توسط هادی در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 5:19 |

طبقه بندى آموزشى كتاب هاى فلسفي

در ميان طلاب علوم ديني و بخصوص محصلين فلسفه در دوره هاي اخير، شيوه مطالعه كتب فلسفي به شرح زير است:

ابتدا يك دوره كتاب بداية الحكمه و سپس يك دوره كتاب نهاية الحكمه كه هر دو از تأليفات علامه طباطبايي است مطالعه مي گردد.

در سطوح بالاتر، كتاب منظومه و شرح آن اثر ملا هادي سبزواري كه خلاصه حكمت متعاليه است، مطالعه مي گردد.

كتابهاي بعدي كه مورد توجه قرار مي گيرد، شفا و اشارات بوعلي در زمينه حكمت مشاء است كه معمولاً اين كتاب ها از روي شرح خواجه نصير بر آنها تدريس مي شود . كتاب بعدي، حكمة الاشراق سهرودي در زمينه حكمت اشراق است. بررسي و مطالعه و تدريس اسفار ملا صدرا معمولاً جزء كتابهاي نهايي براي فلسفه است.

اين شيوه مطالعه،  روند معمول در بررسي كتب فلسفي است اگرچه ترتيبهاي ديگري هم ممكن است مطرح باشد.

+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 5:18 |

 آقا سيد ابوالحسن رفيعی قزوينی از مشاهير و معاريف اساتيد در نيم‏قرن اخير و جامع‏ معقول و منقول بود. فلسفه را نزد حكيم‏ كرمانشاهی و حكيم اشكوری آموخته بود. پس از تأسيس حوزه علميه قم در سال 1340 بوسيله مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائری يزدی، معظم‏له به قم مهاجرت كرد و ضمن‏ استفاده از محضر آقای حائری ، خود به تدريس شرح منظومه سبزواری و اسفار ملاصدرا پرداخت. فضلا از درسش استفاده می‏كردند و او را بالخصوص از نظر حسن تقرير و بيان می‏ستودند. مرحوم رفيعی در زمان حيات‏ مرحوم آقای حائری به قزوين مراجعت كرد. طالبان حكمت احياناً برای‏ استفاده از محضرش به قزوين می‏رفتند. سالهای آخر، تهران را محل اقامت‏ قرار داد و از مراجع تقليد به شمار می‏رفت . علامه رفيعي قزويني در سال 1393 ه.ق به ديار باقي شتافت.

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 23:16 |

 

آقا ميرزا طاهر تنكابنی، او نيز از اساتيد مسلم فلسفه در دوران اخير بود. احاطه وی به متون و آراء فلاسفه‏ حيرت‏انگيز بوده است. درسال 1280 ه.ق در كلاردشت مازندران متولد شد . برای‏ تكميل تحصيلات به تهران آمد. دوره ميرزای جلوه و حكيم قمشه‏ای و حكيم‏ مدرس را درك كرده است. پس از دوره اين سه حكيم او از اساتيد مسلم به شمار رفته است. وي در سال 1360ه.ق وفات يافت .

+ نوشته شده توسط هادی در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 16:29 |

 

 آقا ميرزا احمد آشتيانی كوچكترين فرزند حاج ميرزا حسن مجتهدآشتيانی بود. جامع‏المعقول و المنقول و ضرب المثل تقوا و پارسايي بود . بيش از چهل سال در تهران به تدريس فقه و اصول و معقول‏ پرداخت . معظم‏له نيز از شاگردان حكيم كرمانشاهی و حكيم اشكوری بود . در حدود سالهای 45 - 1350 برای تكميل علوم نقلی به نجف رفت ، و خود نيز تدريس می‏كرد . در درس اسفار او فضلای درجه اول آن ايام نجف كه‏ بسياری از آنها مجتهد مسلم بودند شركت می‏كردند حضرت استاد علامه‏ طباطبايي در همان ايام از محضر اين مرد بزرگ استفاده كرده قسمتی از اسفار را نزد او خوانده‏اند معظم‏له در سال 1395 در حالی كه قريب صد سال‏ از عمرش می‏گذشت زندگانی را بدرود گفت.

+ نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 23:50 |

آقا ميرزا مهدی آشتيانی از اساتيد مسلم و متبحر قرن ما بود . پدرش ميرزا جعفر ملقب به ميرزا كوچك از شاگردان آقا محمد رضا حكيم‏ قمشه‏ای بود و مادرش دختر حاج ميرزا حسن آشتيانی مجتهد معروف تهرانی بود.

مرحوم آقا ميرزا مهدی از تلاميذ ميرزا حسن كرمانشاهی و ميرزا هاشم‏ اشكوری بوده است. سالها در تهران مدرس فلسفه و عرفان بود و عنوان‏ مدرس رسمی مدرسه سپهسالار قديم را كه بر حسب وقفنامه بايد ماهر در عقليات و ناظر در شرعيات باشد داشت . در حدود سالهای 1366- 1365 هجری‏ قمری به استدعای فضلا و طلاب حوزه علميه قم چندی به قم مهاجرت كرد و به‏ تدريس و افاضه پرداخت. معظم‏له آثار ارزنده‏ای از خود باقی گذاشت . بر شرح منظومه منطق و فلسفه‏ حاشيه دارد و هر دو چاپ شده است . كتابی به نام اساس التوحيد درباره‏ قاعده الواحد  و وحدت وجود دارد كه آن نيز چاپ شده است. او  در سال 1372 درگذشت.

+ نوشته شده توسط هادی در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 16:20 |

آقا شيخ محمدتقی آملی، در سال 1304 در تهران متولد شد. قسمتی از دروس معقول و منقول را نزد پدرش آقا شيخ محمد آملی ( 1336/ 1263ه.ق) كه او خود از فيلسوفان به شمار می‏رفت، تحصيل كرد. سپس در درس مرحوم ميرزای‏ كرمانشاهی شركت نمود. بعد از فوت كرمانشاهی قريب 14 سال از محضر حاج‏ شيخ عبدالنبی مجتهد نوری بهره‏مند شد . از آن پس به نجف رفت و به تكميل‏ فقه و اصول در محضر آقايان حاج ميرزا حسين نائينی و آقا سيد ابوالحسن‏ اصفهانی و آقا ضياءالدين عراقی پرداخت و به مقامات عالی رسيد . در اخلاق‏ از محضر عارف كامل آقا حاج ميرزا علی آقا قاضی فيض می‏گرفت . معظم‏له در مدت اقامت تهران، هم منقول تدريس می‏كرد و هم معقول . مهمترين اثر معقول او حاشيه بر شرح منظومه سبزواری و مهمترين اثر منقولش شرحی است استدلالی بر عروة الوثقی. معظم‏له در سال 1391 قمری در تهران درگذشت .

+ نوشته شده توسط هادی در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 19:22 |

 حاج شيخ محمد حسين غروی اصفهانی در تقوا و علم، منقولاً و معقولاً يگانه بود، در سال 1296 در نجف متولد شد، پدرش بازرگانی بود متدين‏ و مقيم كاظمين. مرحوم اصفهانی تا نزديك به بيست سالگی در كاظمين مقيم‏ بود و تحصيل می‏كرد. بعد به نجف ‏مشرف شد و در درس مرحوم آخوند ملامحمد كاظم خراسانی حاضر شد و تا پايان عمر استاد (1329ه.ق) به تلمذ در محضر او ادامه داد. وی در علوم معقول، شاگرد مرحوم ميرزا محمد باقر حكيم اصطهباناتی است. مرحوم اصفهانی تأليفات زيادی در فقه و اصول دارد و انديشه‏اش هم اكنون‏ جزء انديشه‏های زنده‏ای است كه در ميان علما و فضلاء حوزه‏های درس فقه و اصول مطرح است. منظومه‏ای بسيار عالی به نام تحفه الحكيم در فلسفه دارد. رساله‏ای هم در معاد نوشته است. معظم‏له در سال 1361ه.ق با سكته مغزی‏ درگذشت.

+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 و ساعت 6:30 |

 آقا سيد حسين بادكوبه‏ای در سال 1293ه.ق در دهی از دهات بادكوبه متولد شد، پس از تحصيل مقدمات به تهران آمد و رياضيات‏ را نزد ميرزای جلوه ( اواخر عمر جلوه ) آموخت و فلسفه را از محضر حكيم‏ اشكوری و حكيم كرمانشاهی استفاده كرد. آنگاه به نجف رفت و به تكميل‏ علوم نقليه در حوزه آخوند ملامحمد كاظم خراسانی و شيخ حسن ممقانی پرداخت. ‏اين مرد و مرحوم حاج شيخ محمدحسين غروی دو چهره‏ای بودند كه در آن زمان‏ در نجف به اطلاع بر علوم عقليه شناخته می‏شدند. وي در سال1358ه.ق در نجف اشرف درگذشت.

+ نوشته شده توسط هادی در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 17:59 |

ملا محمد هيدجی زنجانی بعد از تحصيل مقدمات در زنجان و قزوين به‏ تهران آمد. رياضيات را از محضر آقا ميرزا حسين سبزواری مقيم تهران ، و حكمت و فلسفه را از محضر ميرزای جلوه استفاده كرد . سفری به عتبات برای تكميل معلومات رفت. در آنجا نيز ضمن تحصيل علوم‏ نقلی به تكميل علوم عقلی پرداخت. پس از مراجعت به تهران، خود حوزه‏ درس داشت و طالبان حكمت از محضرش استفاده می‏كردند. مرحوم هيدجی‏ حاشيه‏ای دارد بر شرح منظومه حكيم سبزواری كه مورد استفاده است. حكيم هيدجی مانند برخی از اسلاف خودش از تهذيب و صفای نفس بهره‏ كافی داشت و هم مانند برخی از آن اسلاف، تا پايان عمر در حال تجرد باقی‏ ماند و در سال 1339 ه.ق درگذشت .

+ نوشته شده توسط هادی در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 16:27 |

جهانگيرخان قشقايي در بزرگسالي عشق تحصيل به سرش افتاد و دنبال علم‏ را گرفت تا آنجا كه استاد مسلم فلسفه در اصفهان گرديد. مرحوم خان علاوه‏ بر مقام علمی و فلسفی، در متانت، وقار، انضباط اخلاقی و تقوا نمونه‏ بوده است تا آخر عمر در همان لباس عادی اولی خود باقی بوده و فوق‏العاده‏ مورد ارادت شاگردان و آشنايان بوده است. مرحوم خان شاگرد آقا محمدرضا فمشه‏ای بوده و احتمالاً در ابتدای تحصيل حوزه درس ميرزا عبدالجواد حكيم‏ خراسانی مقيم اصفهان و ملا اسماعيل اصفهانی دربكوشكی را درك كرده است‏. جهانگيرخان در سال 1243ه.ق در دهاقان اصفهان متولد شده و در سال 1328ه.ق در اصفهان درگذشته‏ است و قبر وي در تخت فولاد اصفهان معروف است .

+ نوشته شده توسط هادی در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 8:54 |

ميرزا هاشم اشكوری رشتی از اساتيد مسلم فلسفه و عرفان زمان خود بوده و شاگردان بسياری از حوزه پربركتش برخاسته‏اند . او يكی از اركانی‏ است كه واسطه انتقال فلسفه و عرفان به طبقات بعدی است . شهرت و امتيازش از معاصرينش به سبب تخصص در عرفان نظری است. بر مصباح الانس‏ فناری كه شرح مفتاح الغيب قونوی است، حاشيه نوشته‌است. حكيم اشكوری از شاگردان حكيم قمشه‏ای و آقاعلی مدرس و ميرزای جلوه بوده است وی در سال1332 درگذشته است .

+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 14:47 |

 ميرزا ابوالحسن جلوه از مشاهير اساتيد و مدرسين اين طبقه است . سالهای متمادی تدريس و شاگردان بسياری تربيت كرده‌‌است. مرحوم جلوه‏ در سال 1238ه.ق متولد شده و در سال 1314 ه.ق درگذشته است. او بيشتر طرفدار بوعلی بوده و به فلسفه ملاصدرا اعتقاد چندانی نداشته است. وی اهل اصفهان است‏ كه به تهران مهاجرت كرده. جلوه شاگرد ميرزا حسن نوری و ميرزا حسن‏ چينی از شاگردان ملاعلی نوری است . جلوه و حكيم قمشه‏ای و آقاعلی مدرس سه مدرس نامداری بودند كه حوزه تهران در اواخر قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم بر محور وجود آنها می‏گرديد . غالباً شاگردان آنها مانند افرادی كه در ذيل نام حكيم قمشه‏ای ياد كرديم مشتركند و شاگردان هر سه نفر بوده‏اند .

+ نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 و ساعت 18:15 |

آقا محمدرضا حكيم قمشه‏ای نيز از اعاظم حكما و اساطين عرفای‏ قرون اخيره است. اهل قمشه اصفهان است. در جوانی برای تحصيل به اصفهان مهاجرت كرد و از محضر ميرزا حسن نوری و ملا محمدجعفر لنگرودی بهره‏مند شد. سالها در اصفهان عهده‏دار تدريس فنون حكمت بود. حدود ده سال پايان عمر خود را در تهران به سر برد و در حجره مدرسه صدر مسكن گزيد و فضلا از محضر پرفيضش استفاده كردند. پرشورترين دوره زندگانی حكيم قمشه‏ای ده سال آخر است .وی مردی به تمام معنی وارسته و عارف مشرب بود. با خلوت و تنهايي‏ مأنوس بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 16:52 |

 آقا علی زنوزی ، معروف به آقا علی حكيم و آقا علی مدرس. فرزند ملاعبدالله زنوزی سابق الذكر و از اساتيد كم نظير دو قرن اخير است. در سال 1234 در اصفهان  متولد شد، از پدر معقولا و منقولا استفاده كرده است. برای تكميل علوم‏ منقول به عتبات رفت و پس از مراجعت‏ به تهران به اصفهان رفت و از محضر درس ميرزا حسن نوری فرزند ملاعلی نوری بهره‏مند شد ، از آنجا به قزوين‏ رفت و از درس ملاآقای قزوينی استفاده كرد، بار ديگر به اصفهان رفت و مجددا در خدمت ميرزا حسن نوری به تكميل تحصيلات پرداخت ، آنگاه به‏ تهران مراجعت كرد و سالها در مدرسه سپهسالار قديم مدرس رسمی بود و در سال 1307 در تهران درگذشت .

+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 18:27 |

حاج ملاهادی سبزواری . بعد از ملاصدرا مشهورترين حكمای الهی سه چهار  قرن اخير است. حاجی سبزواری در 1212 در سبزوار متولد شد. هفت ساله‏ بود كه پدرش مرد. در ده سالگی برای تحصيل به مشهد مقدس رفت و ده سال‏ اقامت كرد. شهرت حكمای اصفهان او را به اصفهان كشانيد. در حدود هفت‏ سال از محضر ملااسماعيل دربكوشكی اصفهانی استفاده كرد و ضمناً در همان وقت،‏ دو سه سال اواخر دوره حكيم نوری را درك كرد . سپس به مشهد مراجعت كرد و چند سالی در مشهد به تدريس پرداخت، و آنگاه عازم بيت‏الله شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 16:28 |

  ملاعبدالله زنوزی اين مرد همان است كه به تقاضای محمدحسين‌خان‏ مروی، حكيم نوری او را برای تدريس فلسفه از اصفهان به تهران فرستاد. مركزيت تهران در مقابل اصفهان كه تدريجاً اصفهان از رونق افتاد، از اين‏ زمان شروع شد. ملاعبدالله مطابق گزارشی كه فرزند برومند عاليقدرش آقاعلی مدرس داده است، مقدمات را در آذربايجان تحصيل كرده و سپس به كربلا رفته‏ و از حوزه فقه صاحب رياض بهره‏مند شده است. آنگاه مدتی در قم از محضر درس‏ ميرزای قمی مجتهد معروف بهره‏مند شده و بعد به اصفهان رفته و پس از محضر حكيم نوری و آموختن حكمت نزد او در سال 1237 به تهران منتقل شده‌است. پس از بيست سال تدريس و افاضه در مدرسه مروی وي در سال 1257 به رحمت حق پيوسته است.

+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 7:40 |

ملاعلی نوری: ملاعلی نوری مازندرانی اصفهانی. از بزرگترين حكماي الهی اسلامی و از افراد معدود انگشت شمار سه چهار قرن اخير است كه تا عمق فلسفه صدرايی‏ نفوذ كرده‏اند. ابتدای تحصيلش در مازندران و قزوين بوده ، سپس به اصفهان آمده و از محضر درس آقا محمد بيدآبادی و سيد ابوالقاسم مدرس اصفهانی استفاده كرده‏ و خود بزرگترين حوزه حكمت را در اصفهان داير كرده است .

ملاعلی نوری از نظر تدريس و تشكيل حوزه درسی و تربيت شاگردان و طولانی بودن مدت كار تدريس و تربيت شاگرد، ترويج علوم عقلی، كم نظير و شايد بی‏نظير است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 9:41 |

ملاشمساي گيلاني: شمس‏الدين گيلانی، معروف به ملاشمسا. از شاگردان ميرداماد است .
ميان او و همشاگرديش ملاصدرا مراسله‏ای صورت گرفته است. ملاشمسا درباره‏ چند مشكل در فلسفه از قبيل موضوع در حركت كميه و وجود ذهنی سؤال كرده وصدرا پاسخ گفته است. پاسخ صدرا به صورت رساله‏ای كوچك درآمده و در حاشيه مبدأ و معاد وی با چاپ سنگی چاپ شده است .

فيض كاشاني : ملا محسن فيض كاشانی ، حكيم و عارف و محدث مشهور


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 و ساعت 23:32 |

مير داماد: مير محمدباقر داماد، معرف به ميرداماد از حكمای طراز اول اسلامی است. فلسفه به وسيله او  رنگ و بوی ديگری می‏گيرد. وی علاوه بر اينكه فيلسوف بود، فقيه و رياضيدان و اديب و رجالی‏ و روي هم‌رفته مردی جامع بود، او خود را معلم ثالث می‏خواند.

وي حوزه درس باشكوه و گرم و پر بركتی تشكيل داد. درست معلوم نيست كه‏ ميرداماد تحصيلات فلسفی خويش را چگونه و نزد چه كسانی انجام داده است. اساتيد او را كه شمرده‏اند، عبارتند از شيخ عبدالعالی كركی، سيد نورالدين‏ عاملی، تاج‏الدين


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 16:53 |

محقق دوانی : علامه جلال‏الدين محمدبن اسعدالدين دوانی صديقی، معروف به علامه‏ دوانی و محقق دوانی. در منطق و فلسفه و رياضيات صاحب نظر بوده است، برخی آراء و افكار او نيز هنوز در كتب فلسفه مطرح است.

حوزه اصفهان: پس از حمله مغول ، به عللی  جز در فارس‏ حوزه علمی قابل توجهی به چشم نمی‏خورد. البته در هرات و سمرقند و جاهای ديگر احياناً افرادی بوده‏اند، ولی حوزه گرم ظاهراً منحصر به شيراز بوده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 19:59 |

ابن ميثم بحرانی : كمال‏الدين ميثم بن ميثم بحرانی، معروف به ابن ميثم بحرانی، اديب و فقيه و فيلسوف بوده است و فلسفه را نزد خواجه نصيرالدين طوسی‏ تحصيل كرده است. بعضی گفته‏اند كه خواجه نيز متقابلاً  نزد او فقه خوانده‏ است. ابن ميثم نهج‏البلاغه را شرح كرده است. از نظر فلسفی، شرح او بهترين شروح نهج‏البلاغه شمرده شده و اخيراً در پنج جلد چاپ شده است. ابن‏
ميثم در سال 678 يا 679 و يا بنابر تحقيق صاحب الذريعه در سال 699 درگذشته است.

قطب الدين‏ شيرازی : قطب‏الدين محمود بن مسعود بن مصلح شيرازی ، معروف به قطب الدين‏ شيرازی . در منطق شاگرد كاتبی قزوينی و در حكمت و طب «كليات قانون»،


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه دهم تیر 1386 و ساعت 18:35 |

خواجه نصيرالدين محمدبن الحسن الطوسی. او را استاد البشر لقب‏ داده‏اند. ارزش كارهای فلسفی او و نقشی كه در تحول فلسفه داشته است نيازمند به يك كتاب است. در رياضيات از شخصيتهای معدود جهان بشمار می‏رود و از كسانی است كه در اساس هيئت‏ بطلميوس تشكيك كرده و زمينه را برای هيئت جديد فراهم كرده است .

خواجه مانند بوعلی ،  يك زندگی پرماجرا داشته است و در عين حال اينهمه آثار آفريده و شاگردان‏ بسيار تربيت كرده است.  او در دوران حيات ارزشمند خويش، به رغم آشوب و حوادث مخاطره انگيز و فشارهاي سياسي، اجتماعي و نظامي آن عصر، توانست حدود يكصد و نود كتاب و رسالة علمي در موضوعات متفاوت به رشتة تحرير درآورد. برخي از آثارش عبارت‌اند از:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در شنبه نهم تیر 1386 و ساعت 18:41 |

شيخ اشراق : شيخ شهاب الدين يحيی بن حبش بن ميرك سهروردی زنجانی ، معروف‏ به شيخ اشراق. بدون شك از اعجوبه‏های روزگار است . ذهنی فوق‏العاده وقاد و جوال و نوجو و مبتكر داشته است. اگرچه تمايل اشراقی در فلسفه ، پيش از او حتی در فارابی و بوعلی وجود داشته است، اما كسی كه مكتبی بنام مكتب‏ اشراق تأسيس كرد و در بسياری از مسائل راه آن مكتب را از راه مكتب‏ مشاء جدا كرد، اين مرد بزرگ بود . تقريبا همه مسائلی كه اكنون به عنوان‏ نظريات اشراقيون در مقابل مشائين شناخته مي‌شود و برخی می‏پندارند آنها مسائل ما به الاختلاف افلاطون و ارسطو است ، نتيجه فكر شخص سهروردی است‏ كه در مقابل افكار مشائين و بالخصوص مشائيان اسلامی آورده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 10:22 |

 

ابن باجه:  ابوبكر محمدبن يحيی بن الصائغ اندلسی معروف به  ابن باجه. از اعاظم فلاسفه به شمار رفته است . كتابهای زيادي تأليف كرده است. وی‏ استاد ابن رشد، فيلسوف معروف اندلسی بوده است.

ابن رشد : قاضی ابو الوليد محمد بن احمد‌بن محمدبن رشد اندلسی، هم فيلسوف است و هم پزشك و هم فقيه. او در همه اين رشته‏ها كتب متعدد دارد. كتاب‏ معروف او شرحی است كه بر ما بعدالطبيعه ارسطو نوشته و چاپ شده است. كتاب فقهی معروفش بدايةالمجتهد  است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 9:57 |
غزالي: ابوحامد، محمدبن محمدبن محمدبن احمد غزالی طوسی . او در رديف فلاسفه به معنی مصطلح نيست و حتي او خود را فيلسوف‏ نمی‏شمارد؛ بلكه به واقع مخالف فلسفه و فلاسفه، مخصوصاً ابن سينا است و فلسفه را نزد استاد نخوانده بلكه سه سال به مطالعه فلسفه پرداخته و سپس كتاب مقاصد الفلاسفه و بعد تهافت الفلاسفه كه از كتب مهم و تأثيرگذار دوره اسلامی است، نوشته است. شهرت و تأثير اين كتاب نه به واسطه قوه علمي آن، بلكه بواسط شخصيت غزالي بود كه با توجه به شخصيت فقهي بالاي او  مخالفت او با فلسفه بسيار مؤثر بوده است. ضد فلسفه در جهان اسلام زياد بوده‏اند اما هيچكس بقدرت غزالی نبوده‏ است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 18:55 |

 

ابو علي سينا : ابوعلی حسين بن عبدلله ابن سينا ، اعجوبه دهر و نادره روزگار .

خودش گزارش زندگی خود را تا حدود سی و پنج سالگی كه به گرگان آمده، به تقاضای يكی از شاگردانش به رشته تحرير در آورده و شاگرد معروفش ابوعبيد جوزجانی، بعد آنرا تكميل و تا آخرين روز زندگيش گزارش كرده است. از اين گزارشها می‏توان تا حدی‏ وضعيت زندگی عادی، علمی و سياسی او را به دست آورد. زندگی ناآرام و پرماجرايی داشته است و عمری نسبتاً كوتاه. با اين عمر كوتاه و اين زندگی‏ پرماجرا، اين همه معلومات و خلق اين همه آثار حقيقتاً حيرت‏انگيز است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 18:45 |

فارابی، اخوان اصفا، ابن مسكويه

فارابي : ابونصر محمدبن محمدبن محمدبن طرخان فارابی. به حق او را  معلم ثانی  و  فيلسوف المسلمين من غير مدافع  لقب‏ داده‏اند.

او نواقص كار كندی را در منطق‏ تكميل كرد. همچنين گويند فن تحليل و انحاء تعليميه منطق را كه تا آن وقت در اختيار كسی‏ نبود و يا ترجمه نشده بود، به ابتكار خود افزود و ضمناً صناعات‏ خمس و موارد استفاده از هر صنعت را او مشخص ساخت. فارابی از افرادی است كه‏ عظمتش از او شخصيتی افسانه‏ای ساخته است. تا آنجا كه ادعا كرده‏اند او هفتاد زبان ميدانسته. او استاد قابل توجهی نديده است و تنها منطق را نزد يوحنابن حيلان آموخته است .

فارابی فيلسوفی است مشايي و در عين حال خالی از مشرب اشراقی نيست چنانكه كتاب فصوص الحكم او حكايت می‏كند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در دوشنبه چهارم تیر 1386 و ساعت 8:20 |

الکندی  و رازی

همانطور كه مشاهده گشت ما در مباحث فوق ذيل هر مكتب به معرفي بخشي از مهمترين فيلسوفان هر بخش پرداختيم اما  در اينجا مي خواهيم با نگاهي كاملتر و در يك نگاه كلي و بدون دسته بندي به معرفي فيلسوفان مسلمان بپردازيم البته لازم به ذكر است كه در اين بررسي تنها نگاهي كلي و مختصر بر اعاظم فيلسوفان خواهيم داشت.

الكندي : فلسفه اسلامی با ابويوسف يعقوب بن اسحاق كندی، معروف به « فيلسوف‏ العرب » آغاز می‏شود. الكندی عرب خالص، معاصر با مأمون و معتصم و فيلسوفی صاحب‏نظر و بلند قدر است. در حدود دويست و هفتاد كتاب و رساله به كندی نسبت داده شده است. ابن النديم كتابهای او را در رشته‏های مختلف منطق، فلسفه، نجوم، حساب، هندسه، طب، اصول عقائد دينی فهرست كرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 17:45 |

پس از ملاصدرا می توان گفت که ما ديگر فيلسوف مشائي محض و يا فيلسوف اشراقی محض نداريم. بعد از او  مسائل تقريبا با نگاه صدرايي  نگريسته می شود . اگر چه مکاتب پيشين هم طرفدارانی مستقل داشته است .

از حکما و فيلسو فان برجسته پس از ملاصدرا  که بتوان آن را نماينده واقعی حكمت متعاليه دانست، می‌توان به ملا هادی سبزواری اشاره کرد. او در سال 1212 در سبزوار متولد شد. او براي تحصيل ابتدا به مشهد و سپس به اصفهان رفت.وي شخصيت بسيار فوق العاده‌اي داشت. او علاوه بر اينكه به عنوان يك فيلسوف مطرح است، در تعبد و زهد هم سر لوحه زمان خويش بود. حاج ملا هادی سبزواری در کتاب خود به نام منظومه، افکار و آرای ملاصدرا را به صورت نظم و در غالب شعر در کتاب خود جمع آوری نمود. او خود شرحی به زبان عربی بر کتاب خود نوشته است که به «کتاب شرح منظومه» مشهور است و آن را مي‌توان چکيده اسفار به حساب آورد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 و ساعت 5:6 |

در جهان اسلام به تبع يونان دو روش تفكر پيدا شد: 1- روش مشاء 2- روش اشراق.

در جهان اسلام اين دو مكتب بسيار رشد يافت و مسائل بسياري به آنها اضافه شد و توسعه يافت. در كنار اين دو روش، دو روش ديگر هم بود؛ يكي روش كلامي و ديگري روش عرفاني. پس در ميان مكاتب موجود، دو روش در فلسفه داريم و در كنار آن هم دو روش غير فلسفي بود.

در ادامه حركت فلسفه در اسلام در قرن  نه و ده، حوزه اصفهان به نوعي مركز علمي جهان اسلام شده بود و محل تجمع دانشمنداني همچون شيخ بهايي، ميرداماد، مير فندرسكي و بسياري از فقها و محدثين ديگر. اين شرايط زمينه اي را فراهم كرد تا فيلسوف برجسته ديگری رشد كند. شخصي كه به شهادت عامه علما، تأثير شگرفي بر حوزه‌هاي چهار گانه گذاشت. او كسي نبود  جز محمد ابن ابراهيم قوام، مشهور به ملاصدرا.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 و ساعت 7:50 |

 

تفاوت فلسفه اشراق با عرفان اين است كه فيلسوف اشراقي مي خواهد حقيقت را بفهمد و ببيند، ولي هدف رسيدن به آن نيست. در صورتي كه در عرفان  هدف، چشيدن و رسيدن است، و با دارايي كار دارد نه با دانايي. در فلسفه مي گويد خدا قادر و آگاه به همه چيز است. در فلسفه اشراق مي گويد كه صفاي دل لازم است تا بفهميم اينكه مي گويند خدا قادر و عالم است يعني چه و استدلال خيلي روشن نمي كند. عرفان به دنبال تجلي عظمت و رحمت در دل است و مي خواهد به آنها برسد.

+ نوشته شده توسط هادی در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 9:53 |

شيخ شهاب الدين سهروردي را مي توان مؤسس اين مكتب دانست. اگر چه قبل از او ، فارابي و ابن سينا هم تمايلاتي از خود نشان داده بودند، اما او بود كه مستقلاً مكتبي با مسيري متكي بر تزكيه نفس و مبتني بر اشراقات قلبي پايه نهاد. همانطور كه گذشت، اشراق سهروردي اگر چه در مسير با اشراق افلاطون تا حدودي  مشترك است ، اما بسياري از مسائل مطرح در مكتب اشراق، نتيجه تلاش شخص سهرودي است.

او از نوابغ زمان خويش است و در علوم ديگر از جمله فقه هم تسلط داشته است . او در سال 586 و در سن 36 سالگي بر اثر حسادتهاي ديگران و كج فهمي هاي موجود،  به دار آويخته شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 16:29 |
 

 فلسفه مشاء فلسفه اي مبتني بر استدلال است به گونه اي كه در جهت درك حقيقت، تمايل فراواني دارد كه از استدلالات عقلي استفاده كند .

فلاسفه اسلامي بيشتر گرايش به مكتب مشاء از جنبه استدلالي داشته اند و حتي در مكتب اشراق هم استدلال مورد احترام است. اما آنچه مكتب مشاء را از اشراق متمايز مي سازد، ميزان تأكيد آنها بر استدلال است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 17:52 |

بيان شد که مکاتب فلسفی و سير آن در يونان، شامل دو مکتب اصلی اشراق و مشاء بود که سردمداران اين دو مکتب افلاطون و ارسطو بودند. سير فلسفه در اسلام هم براساس اين دو روشِ مطرح،  يعنی روش استدلالی ( مكتب مشاء) و روش اشراقي است كه شيخ الرئيس بوعلي سينا طلايه دار مكتب مشاء است و شيخ شهاب الدين سهروردی پيشگامي مکتب اشراق را بر عهده دارد.

همانطور كه بيان شد، شباهت نام اين مكاتب با مكاتب يوناني بيشتر به علت شباهت در روش است، نه شباهت در محتوا؛ گرچه ممكن است اشتراكاتي هم داشته باشند. مثلاً  نمی توان گفت که فلسفه اشراقی که افلاطون ارائه کرده و فلسفه اشراق سهروردی يکی هستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 18:12 |

فلسفه اسلامي را از يك منظر مي توان  ادامه  دهنده مسير فلسفه در يونان دانست؛ چرا كه  فلسفه امري تعقلي است و تعقل امري فرا زماني و فرا مكاني. و به همين خاطر هيچگاه نمي توان تلاشهاي مبتني بر تعقل را در هيچ كجا ناديده گرفت.  به همين جهت، مسلمانان در ادامه شيوه تعقلي يونان و پس از نهضت ترجمه،   نظرات صحيح آنها را پذيرفتند و نکات نادرست آن را رد كردند؛ به علاوه اينكه مسائل بسياری نيز به آن افزودند.  تا قبل از نهضت ترجمه، فلسفه يونانی مسائل زيادی را شامل نمی شد؛ اما پس از بازخوانی آن توسط حکمای مسلمان، در طی قرون متمادي؛ هم پالايش شد و هم حجم مسائل به طور قابل توجهی گسترش يافت .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 21:46 |
فقط درشكستها به سراغ تحليل فلسفي مي رويم تا خودمان را تحقير نكنيم
* شهيد مطهري معتقد بود كه كتاب خوب كتابي است كه مفيدباشد؛ آيا كتابهاي فلسفي امروز چه در زمينه فلسفه غرب و چه در زمينه فلسفه اسلامي مفيدند؟
- نظر شهيد مطهري را چنين تكميل مي كنم كه جامعه نيز بايد بتواند از كتاب خوب بهره ببرد. به نظر من در حوزه فلسفه براي اهل فلسفه، استادان، دانشجويان و علاقه مندان، كتاب سودمند كم نيست، اما مي توان گفت كه اين كتابها هيچ سودي نداشته اند. مشكل ما اين است كه چرا جامعه ما نمي تواند از كتابهاي مفيد، سود ببرد؟ اكنون تعداد زيادي از كتابها و مسائل عمده اي كه باعث تحول غرب شده، ترجمه و يا با قلمهاي مختلف براي ما گزارش شده است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 12:4 |
 این سوالی است که متفکران فراوانی به آن پاسخ گفته اند و ما در اینجا نظر هانری کربن را پیرامون فلسفه اسلامی که بر گرفته از آثار اوست آورده ایم. 

در جهان‌ اسلام‌، اقوام‌ عرب‌ اقليتي‌ بيش‌ نيستند 
هانري‌ كربن‌ مرز بندي‌ فلسفه‌ عربي‌ و اسلامي‌ را به‌ خوبي‌ روشن‌ ساخته‌ است‌. او مي‌نويسد: «ما از «فلسفه‌ي‌ اسلامي‌» (1) سخن‌ مي‌گوييم‌ و نه‌، چنان‌ كه‌ پس‌ از سده‌هاي‌ ميانه‌ معمول‌ بوده‌ است‌، از «فلسفه‌ عربي‌» (2) . بديهي‌ است‌ كه‌ پيامبر اسلام‌، عربي‌ از اهالي‌ عربستان‌ بود؛ عربي‌ فصيح‌، زبان‌ وحي‌ قرآني‌، زبان‌ آييني‌ نماز، زبان‌ و ابزاري‌ مفهومي‌ است‌ كه‌ عربان‌ و غير عربان‌ از آن‌ براي‌ بنيادگذاري‌ يكي‌ از بارورترين‌ ادبياتهاي‌ جهان‌، ادبياتي‌ كه‌ مبين‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ است‌، بهره‌ جستند. با وجود اين‌، معناي‌ اصطلاحهاي‌ يك‌ قوم‌ با گذشتِ سده‌ها تحول‌ پيدا مي‌كند. امروزه‌، واژه‌ي‌ «عربي‌»، در كاربرد رايج‌ و رسمي‌، به‌ مفهومي‌ قومي‌، ملي‌ و سياسي‌ دقيقي‌ باز مي‌گردد كه‌ نه‌ مفهوم‌ ديني‌ «اسلام‌» با آن‌ مطابقت‌ دارد و نه‌ محدوديتهاي‌ جهان‌ آن‌.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 21:18 |

در زمان يونان و قرون اوليه اسلام كل دانش هاي تعقلي را فلسفه مي گفتند؛ از جمله رياضيات، طبيعيات و فيزيك. پس فلسفه در يونان شامل همه دانش هاي تعقلي مي‌شود و ادبيات و دانش هاي نقلي مثل تاريخ در فلسفه نبود. فلسفه در يونان دو شاخه شد. بخش نظري كه به آن فلسفه يا حكمت نظري گويند و بخش عملي كه تعبير به فلسفه يا حكمت عملي مي شود. در فلسفه يا حكمت نظري، موضوع دربارة اشياء، آن‌چنان كه هستند مي باشد و در فلسفه عملي، موضوع دربارة انسان است آنگونه كه بايد باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هادی در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 9:22 |

 

معمولاً تاريخ فلسفه را از يونان شروع می کنند و حال آنکه برخی بررسی های تاريخی نشان می دهد که قبل از يونانيان، در ايران حکمت جريان داشته است. از آنجا که تاريخ مکتوب فلسفه از يونان آغاز شده و از حکمای ايرانی قبل از يونانيان تنها بصورت کلی اطلاعاتی داريم، ما نيز بحث خود را با فلسفه يونان آغاز مي‌کنيم. در ابتدا به بررسي تاريخي معناي لغوي و اصطلاحي فلسفه مي پردازيم.

 سقراط حکيم و فيلسوفي  يوناني است. قبل از او گروهي از انديشمندان تعقلي يونان، نام خود را سوفيست گذاشته بودند( به معناي دانشمند) كه سفسطه از همين كلمه ريشه گرفته است. ايشان  گاهي مغلطه مي كردند.  سقراط در اين ميان خود را فيلسوف يعني دوستدار دانش معرفي مي كند تا از آنها جدا گردد!

+ نوشته شده توسط هادی در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 0:22 |